روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٦٠ - ترجمه
رِزْقاً ،أى جعلناها رزقا و نصب او بر مفعول له است اى(خلقناها لرزق العباد و احيينا به بلدة ميتا)،و زنده كرديم به آن بيابان مرده را يعنى زمين خشك بىنبات را.و قوله:«به»اى بالمطر.
ابو هريره گفت:چون چندان باران آمدى كه ناودان بشرّيدى [١].رسول- عليه السلام-[٢٧-ر]گفتى [٢]:امسال قحط نباشد،آنگه گفت: كَذٰلِكَ الْخُرُوجُ ، يعنى من القبور،همچنان كه بينى كه به باران زمين مرده زنده مىكنيم و نبات از خاك بر مىآريم،همچنين مردگان را زنده كنيم و از گورها برون آريم.
كَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ ،آنگه براى تسلّى رسول گفت:پيش از اين قوم،نوح را تكذيب كردند. وَ أَصْحٰابُ الرَّسِّ وَ ثَمُودُ، وَ عٰادٌ وَ فِرْعَوْنُ وَ إِخْوٰانُ لُوطٍ ،يعنى قوم [٣]كه برادران نسب بودند.
وَ أَصْحٰابُ الْأَيْكَةِ ،و قوم شعيب و قصّههاى ايشان برفته[است] [٤]. وَ قَوْمُ تُبَّعٍ ،و او پادشاه يمن بود.و«تبّع»براى آن تبّع [٥]خواندند كه تبع بسيار داشت و در جاهليّت آتشپرست بودند،و پادشاه ايشان اسلام آورد و قوم خود را به اسلام خواند و ايشان قبيلۀ حمير بودند [٦]اجابت نكردند و او را تكذيب كردند،و قصّۀ او و قوم او چنان كه در اخبار آمد از محمّد اسحاق و جز [٧]او آن است كه:چون تبّع آخر-و هو أسعد أبو كرب بن ملك- [٨]كرب بود،آنگه كه از مشرق بيامد راه بر مدينه ساخت،و چون آنجا رسيد بر ايشان غارت نكرد و پسرى را از آن خود آن جارها كرد [٩]به خليفتى و او به يمن رفت.اهل مدينه پسر او را به غدر بكشتند.او روى با مدينه نهاد بر آنكه مدينه [١٠]خراب كند و اهلش جمله را بكشد و مستأصل كند
[١] .آد:به راه افتادى.
[٢] .آد،كا،گا+كه.
[٣] .آد،كا+او.
[٤] .اساس:ندارد،با توجّه به آج افزوده شد.
[٥] .آج و ديگر نسخه بدلها:ندارد.
[٦] .گا+و.
[٧] .آد،گا:غير.
[٨] .آج و ديگر نسخه بدلها:ملكى.
[٩] .آد،گا:آنجا گذاشت.
[١٠] .آد،كا،گا:براى آن مدينه را.