روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١٠٣ - ترجمه
گفت:مرا بس [١].آنگه برخاست و شتر را بكشت و با پوست پاره پاره كرد و مرا گفت:يار من باش تا به درويشان دهيم.من با او باستادم [٢]و آن گوشتها [٣]به درويشان داديم.آنگه تيغ بشكست و كمان [٤]در زير خاك كرد و روى در بيابان نهاد و مىگفت: وَ فِي السَّمٰاءِ رِزْقُكُمْ وَ مٰا تُوعَدُونَ من خود را ملامت كردم گفتم اى نفس سالهاى بسيار است كه تو اين آيت مىدانى و مىخوانى و متّعظ نشدى و اعرابى جلف بهيكبار متّعظ شد.دگربار نديدم آن اعرابى را تا آن سال كه با رشيد به حج بودم طواف مىكردم از پس پشتم آوازى بر آمد كه كسى مرا بخواند به آوازى ضعيف بازنگريدم [٥]اعرابى را ديدم با تنى ضعيف،پوست بر استخوان [٦]خشك شده و گونۀ روزى زرد كرده،بر من سلام كرد و مرا از وراى مقام [٧]ابراهيم برد و بنشاند و گفت:هم از آن كلام خداى مرا بشنوان.من سورة وَ الذّٰارِيٰاتِ بر گرفتم [٨].
چون به اين آيت رسيدم وَ فِي السَّمٰاءِ رِزْقُكُمْ وَ مٰا تُوعَدُونَ ،گفت: وَجَدْنٰا مٰا وَعَدَنٰا رَبُّنٰا حَقًّا ،آنگه مرا گفت:دگر چيست [٩]؟من بر خواندم: فَوَ رَبِّ السَّمٰاءِ وَ الْأَرْضِ إِنَّهُ لَحَقٌّ مِثْلَ مٰا أَنَّكُمْ تَنْطِقُونَ ،نعرهاى بزد و گفت:كه [١٠]خداى را بخشم آورد تا او را سوگند بايست خورد؟و برگشت [١١][٤٧-پ]آنكه [١٢]او را باور نداشت تا سوگند خورد!يكدو بار اين بازگفت و جان بداد.و رسول-عليه السلام- گفت:
الرزق اشدّ طلبا للعبد من اجله؛ روزى بنده را به طلب كند از اجلش.
و بو سعيد خدرىّ روايت كرد كه رسول-عليه السلام-گفت:
لو انّ احدكم فرّ من
[١] .آج:مرا گفت:بس؛كا:پس گفت:مرابس.
[٢] .آج،آد،گا:بايستادم؛كا:در ايستادم.
[٣] .آد،گا:گوشت.
[٤] .كا:تيغ و كمان بشكست و.
[٥] .كا:بازنگريستم.
[٦] .كا+خوشيده.
[٧] .آد،كا،گا:و مرا به مقام.
[٨] .آد،كا،گا:خواندن گرفتن.
[٩] .آد،كا،گا:هست.
[١٠] .آد،كا:كيست آنكه؛گا:كيست كه.
[١١] .كذا در اساس و آج،آد،كا،گا:كيست آنكه.«برگست»،همان«برگشت»است و به معنى معاذ اللّه،يعنى هرگز و مبادا.
[١٢] .كا،گا:آنگه.