روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٨٥ - ترجمه
و زمين كه اين حق است چنان كه مىگويى.
آمد به تو حديث مهمانى ابراهيم[٣٨-ر] گرامىكردگان؟ چون در رفتند بر او گفتند:سلام.گفت:سلام بر شما گروهى ناشناس.
ميل كرد [١]با اهلش،آورد گوسالهاى فربه.
نزديك كرد به ايشان،گفت:نمىخورى؟ بيافت [٢]از ايشان.
ترسى،گفتند:مترس.مژده دادند او را به غلامى دانا.
روى نهاد زنش در جماعتى [٣]،بزد بر رويش و گفت زنى نازاينده.
گفتند چنين،گفت خداى تو او محكم كار و داناست.
گفت:چيست كار شما اى فرستادگان؟ گفتند:ما را فرستادند به گروهى گناهكاران.
تا فروفرستيم برايشان سنگها از گل.
نشان كرده به نزديك خداى تو براى اسراف كنان.
برون آورديم آن را كه بودند در آنجا از مؤمنان.
نيافتيم در آنجا [٣٨-پ]
[١] .آج:نهان رفت.
[٢] .آج:پس نهان كرد در دل خود.
[٣] .آج:در آواز كردن بود.