روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢١٩ - ترجمه
فالماء منهمر و الشدّ [١]منحدر
و القصب مضطمر و اللون غربيب
وَ فَجَّرْنَا الْأَرْضَ عُيُوناً
،گفت:بشكافتيم زمين را به چشمههاى [٢]آب تا همۀ زمين چشمههاى [٣]آب شد.در خبرى آمد كه چهل شبانه روز آب از آسمان مىآمد[و معلّق در هوا مىاستاد ] [٤]و چهل شبانه روز آب از زمين همى آمد، آنگه آب آسمان بر آب زمين آمد،و ذلك قوله: فَالْتَقَى الْمٰاءُ عَلىٰ أَمْرٍ قَدْ قُدِرَ ؛ آبها بر هم آمدند بر كارى تقدير كرده،گفتند:مقدار انداخته [٥]چنان كه آب آسمان بر آب زمين يك قطره كما بيش نبود،و گفتند:بر كارى كه تقدير كردند در [٦]لوح محفوظ.محمّد بن كعب گفت:اقواتى [٧]پيش از اجسام تقدير كردند و بلا پيش از مبتلا و اين آيت بخواند قوله: وَ حَمَلْنٰاهُ عَلىٰ ذٰاتِ أَلْوٰاحٍ وَ دُسُرٍ ؛و ما نوح را بر كشتى نهاديم خداوند لوحها و ميخها. ذٰاتِ أَلْوٰاحٍ ،صفت موصوفى محذوف است،أى على سفينة ذات الواح،جمع لوح و دسر مسامير،واحدها دسار و دسير،و اين قول قتاده و قرظىّ است و ابن زيد و روايت والبى از عبد اللّه عبّاس.
حسن بصرى گفت و شهر بن حوشب:دسر سينۀ كشتى باشد،براى[آن] [٨]دسر خوانند[كه تدسر الماء بجؤجئه أى تدفعه،و الدسر الدفع،و ميخ را هم براى اين دسار خوانند] [٩]،فعال بمعنى مفعول ككتاب بمعنى مكتوب و حساب بمعنى محسوب[٩٤-پ].مجاهد گفت:عوارض كشتى باشد،ضحّاك گفت:اصل كشتى باشد و الواح جوانبش.ابن ابي نجيح گفت از مجاهد كه:اضلاع كشتى باشد.
تَجْرِي بِأَعْيُنِنٰا ؛مىرود به چشمهاى ما يعنى چنان كه ما مىبينيم و مىدانيم،مقاتل حيّان گفت:يعنى به حفظ ما،و منه قول النّاس للمودّع:عين اللّه
[١] .اساس:و السيل،با توجّه به كا تصحيح شد.
[٣] [٢] .اساس:چشمهاء/چشمههاى.
[٤] .اساس:ندارد،با توجّه به آج افزوده شد.
[٥] .آد،گا:تقدير كرده و انداخته شده.
[٦] .آج:بر.
[٧] .آد،كا،گا:اقوات.
[٩] [٨] .اساس:ندارد،با توجّه به آج و ديگر نسخه بدلها افزوده شد.