روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢١٥ - ترجمه
وَ إِنْ يَرَوْا آيَةً ،گفت:و اگر آيتى و دلالتى و معجزهاى ببينند اعراض كنند و[٩٢-پ]برگردند و گويند: سِحْرٌ مُسْتَمِرٌّ [١]،اين جادوى است رونده و مطّرد، يعنى كار محمّد اين است و اين از او بديع نيست.مجاهد گفت:مستمرّ،أى ذاهب [٢]باطل؛سحرى است كه بشود و باطل گردد و نماند [٣]،يقال:مر الشىء و استمرّ اذا ذهب و بطل،و مثله:قرّ و استقرّ بمعنى.ابو العاليه گفت و ضحّاك:
مستمرّ،أى محكم قوىّ.قتاده گفت:صلب غالب،سخت است من قولهم:
مرّ الحبل و أمررته إذا أحكمت فتله.
وَ كَذَّبُوا وَ اتَّبَعُوا أَهْوٰاءَهُمْ ؛و تكذيب كردند و تابع هواى [٤]خود شدند، وَ كُلُّ أَمْرٍ مُسْتَقِرٌّ ،و هر چيزى و هر كارى قرار گرفته است به جاى خود از خير و شرّ.
قرارگاه خير بهشت است،و قرارگاه شرّ دوزخ،يعنى خير اهلش را به[قرار] [٥]بهشت برد،و شرّ اهلش را به قرار دوزخ،و بر اين تقدير«باهله»محذوف است، أى مستقرّ بأهله.مقاتل گفت معنى آن است كه:هر حديثى را نهايتى هست و هر كارى را حقيقتى،و گفتند معنى آن است كه:هرچه قضا كرده است[خداى تعالى بباشد و واقع شود،و هر كارى كه من تقدير كردهام در خلق به قرار خود رسيده است] [٦]زائل نشود و آن از [٧]قرار خود بنگردد.
وَ لَقَدْ جٰاءَهُمْ مِنَ الْأَنْبٰاءِ مٰا فِيهِ مُزْدَجَرٌ ،گفت:آمد به ايشان يعنى به كافران آنچه در آن زجرى هست و وعظى از جملۀ اخبار،و قوله: مُزْدَجَرٌ ،مفتعل من الزّجر.و اصل او مزتجر بوده است«تا»را«دال»كردند براى آنكه«تا»از حروف مهموسه است و«زا»از حروف مجهوره [٨].و ميان مخرج اين دو حرف تفاوت است و در نطق دشخوار [٩]بود مزتجر گفتن،از اين سبب«تا»را«دال»كردند.
[١] .آج و ديگر نسخه بدلها+أى هدا سحر مستمرّ.
[٢] .آج و ديگر نسخه بدلها+و.
[٣] .آد،گا:كه برود و زود باطل شود و بنماند.
[٤] .آد،كا،گا+نفس.
[٦] [٥] .اساس:ندارد؛با توجّه به آج،كا افزوده شد.
[٧] .آج:و از آن؛كا:و از.
[٨] .گا:مهجوره.
[٩] .آد،گا:دشوار.