فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ١٩٠ - جدال تعبد و تعقل در فهم شريعت (٣) مسعود امامى
مشروطه خواه شكل گرفت، به طور مستقيم و به گونهاى روشن تحت تأثير نظريات فلسفه سياسى و حقوق اساسى در غرب بود. اين واقعيتى است كه موافقان و مخالفان مشروطه بر آن اتفاق نظر داشتند؛ از اين رو، بيشترين تلاش عالمان و فقيهان مشروطه خواه در كتب و رسالههايشان، اين بود كه ميان مفاهيم حقوق مدرن در نظام مشروطه با مفاهيم دينى و فقهى هماهنگى برقرار سازند.
چنانچه در قسمت اول اين سلسله مقالات گذشت، رويكرد عقل گرايى و تعبد گرايى در فهم شريعت، پديدهاى نسبى است كه انتساب آن به هر فقيه يا گروهى از فقها در مقايسه با آرا و نظريههاى رقيب، موجّه خواهد بود. بنابراين ديدگاه فقيهان مشروطه خواه در تفسير شريعت، يكى از مصاديق روشن عقل گرايى است ؛ زيرا چنين فقيهانى در مقام فهم شريعت نسبت به فقيهان مشروعه خواه از اندوختههاى عقلانى و بشرى خود بيشتر بهره گرفتند و عقلانيت خود را كه بسيار تحت تأثير عقلانيت غربى بود، در تفسير كتاب و سنت بيشتر دخالت دادند. در عين حال، شواهد و قرائن فراوانى مىتوان يافت كه بيشتر علما و فقيهان، بلكه بسيارى از رجال سياسى و روشنفكران درك درستى از اصول مشروطه غربى و زير ساختهاى نظرى آن و لايههاى زيرين تمدن غرب نداشتند. ما پس از اين، شواهد روشنى در اين مورد از كتاب تنبيه الامّة كه معتبرترين اثر علمى در دفاع از مشروطيت در آن دوران است، ارائه خواهيم كرد.
يكى از وقايع تاريخى كه مؤيّد ادعا فوق است، اين نكته است كه انديشه مشروطه خواهى در انقلاب مشروطه ايران به تدريج شكل گرفت و بسيارى از مشروطه خواهان در آغاز انقلاب، نگاه روشن و دقيقى به اهداف نهايى خود نداشتند، اين نكته با ملاحظه فهرست خواستههاى متحصنين زاويه مقدس حضرت عبدالعظيم(ع) به رهبرى آيةاللّه سيدمحمد طباطبايى كه به «مهاجرت صغرا» شهرت