فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ١٨٢ - جدال تعبد و تعقل در فهم شريعت (٣) مسعود امامى
مقدمه
در دو قسمت پيشين، تاريخ رويارويى جنبش عقل گرايى و تعبد گرايى در حوزه فقه تا قرون اخير پىگيرى شد. (١) اينك به گزارش و تحليل گوشههايى از مهمترين صف آرايى اين دو رويكرد در گستره فقه سياسى كه در انقلاب مشروطه ايران به وقوع پيوست، مىپردازيم.
ويژگى مهم دوره جديد كه تا دوران معاصر نيز ادامه يافت، اين است كه رويكرد عقل گرايى در اين دوران بيشتر تحت تأثير عقلانيت انسان غربى در عصر مدرن است. فقيهان نوگرا و روشنفكران دينى از ١٥٠ سال گذشته تا كنون كم و بيش كوشيدهاند مفاهيم و ديدگاههاى فقهى خود را در حوزههاى گوناگون بر انديشه غربى منطبق يا به آن نزديك كنند. شواهد و نمونههاى اين تأثيرپذيرى در ميان ديدگاهها و آراى فقهى صاحبنظران و غير آنها، آن قدر فراوان، متنوع و گوياست كه نگارنده براى اثبات اين مدعاى بديهى، نيازى به ارائه آنها نمىبيند و در اين نوشتار فقط به مقايسه و بررسى ديدگاههاى دو فقيه تراز اول در عصر مشروطه كه هريك رهبرى فكرى و نظريهپردازى دو جناح متخاصم در ميان فقيهان و روحانيان، بلكه عموم مردم را بر عهده داشتند، بسنده مىكند. اين دو فقيه برجسته عبارتاند از: آيةاللّه ميرزا محمدحسين نائينى(١٢٣٦ ـ ١٣١٥ ش) و آيةاللّه شيخ فضلاللّه نورى (١٢٢٢ ـ ١٢٨٨ ش).
رهبرى فقيهان مشروطهخواه را كه غالباً نماينده جبهه عقلگرا (٢) در عصر
(١) فصلنامه فقه اهلبيت(ع) ، شمارههاى ٤٦ و ٤٧. نگارنده در شماره نخست اين سلسله مقالات، تعريف موردنظر خود را از تعبد و تعقل ارائه كرده است.
(٢) تقسيم فقيهان عصر مشروطه به عقلگرا و تعبدگرا در اين نوشتار، فقط در حوزه مباحث مربوط به حاكميت و مشروطيت مورد نظر است و ديدگاه آنان در زمينه ساير مباحث فقهى از موضوع اين مقاله خارج است.