فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ٢٢٨
گفتهاند كه «تمام» اشعار به آن دارد كه قبل از آن نقصى وجود داشته است، بر خلاف «كمال» كه اشعار به نقص پيشين ندارد. (٤) گروهى ديگر، گفتهاند: «تمام» اسم جزء پايانىاى است كه چيزى را «كمال» مىبخشد؛ امّا كمال نام مجموع اجزاى تكميل شده است. پس هنگامى كه گفته مىشود: «بيت كامل» منظور، دو مصراع در كنار هم است و وقتى گفته مىشود: «بيت تمام» مراد، بيتى است كه قافيه دارد. (٥) گروه چهارم، تفاوت تمام و كمال را در اين دانستهاند كه تمام به معناى رسيدن چيزى به حدى است كه ديگر با آن حد، به چيزى خارج از آن احتياج نيست و ضدّ آن نقص است؛ ليكن كمال، حصول چيزى است كه غرض از شىء در آن نهفته است. (٦)
در بيان فقها، هيچ يك از اين تفاوتها لحاظ نشده است؛ از اين رو، احكام اكمال و اتمام را يكجا مىآوريم.
تعريف اصطلاحى: در متون فقهى، لفظ اتمام به دو معنا به كار رفته است:
الف) كامل كردن ناقص، با به جا آوردن جزئى كه آن را تكميل و نقصش را برطرف مىكند. اين همان معناى لغوى اتمام است كه در كلام فقيهان، فراوان به كار رفته است (٧)، بلكه مىتوان گفت فقها معناى دوم اتمام را جز به ندرت به كار نبردهاند.
ب) بجا آوردن فرد تمام؛ مقابل فرد ناقص، مانند خواندن نماز چهار ركعتى براى مقيم در مقابل به جا آوردن نماز دو ركعتى براى مسافر. (٨) تفصيل آن در مدخل نماز خواهد آمد.
(٤) همان.
(٥) همان، ص٤٥٨.
(٦) المفردات، ص ١٦٨ و ٧٢٦.
(٧) الذكرى، ج١، ص٤٦٣ ؛ جامع المقاصد، ج١، ص٤٣٣ ؛ مستمسك العروة، ج٦، ص٦٠ ؛ القواعد الفقهية(بجنوردى)، ج٥، ص٢٥٢.
(٨) قواعد الاحكام، ج١، ص٣٢٣ ؛ الدروس الشرعية، ج١، ص٢٠٨ ـ ٢٠٩.