فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ١٩٣ - جدال تعبد و تعقل در فهم شريعت (٣) مسعود امامى
دفاع از مشروطه غربى بپردازند و حق ندارند الگوى تازهاى از مشروطه را كه سازگار با باورهاى دينى آنان است، ارائه دهند، بلكه ـ چنانكه بعضى از پژوهشگران نيز متذكر شدهاند (٢٢) ـ اين حق طبيعى آنان بود كه به گونه گزينشى با مشروطه غربى برخورد كنند و اصول ناسازگار آن با مذهب را طرد كنند. اما فهم نادرست آنان از مشروطه غربى پيامدهاى ناخوشايندى را براى انقلاب مردم ايران به بار آورد و عامل مؤثرى در نافرجامى اين انقلاب شد. يكى از نتايج ناگوار اين بدفهمى، غفلت علما از انديشه و اهداف جريان روشنفكرى غربگرا و سكولار بود كه نقش مهمى در انقلاب داشتند. درك آنان از مشروطيت مطابق فلسفه سياسى غرب و يا نزديكتر به آن بود. ترديدى نيست كه بخش مؤثرى از جريان روشنفكرى اگر نگوييم عامل اصلى اين غفلت و خطاى رهبران مذهبى بودند، لااقل نقش مؤثرى در انحراف علما و روحانيان از فهم درست مشروطيت و تمدن غرب داشتند. افرادى همچون ميرزا ملكم خان و مستشارالدوله با ادعاى هماهنگى ميان اسلام و غرب و ناديده گرفتن تفاوتهاى بنيادين ميان اين دو تمدن، زمينهساز چنين برداشت نادرستى شدند تا با حضور رهبران مذهبى و روحانيان در نهضت، جنبش مردمى شكل گيرد.
غفلت علماى مشروطه خواه از حقيقت و مبانى مشروطه غربى (٢٣) براى هر دو
(٢٢) عنايت، حميد، انديشه سياسى در اسلام معاصر ، ص ٢٣٥.
(٢٣) عبدالهادى حائرى همچون برخى ديگر از پژوهشگران انقلاب مشروطه در ايران به باور غلط علما و روحانيان از مشروطيت غربى تصريح كرده و آن را بارها در كتاب خود ابراز داشته است، ولى او مىپندارد كه آيةاللّه سيدمحمد طباطبايى با ساير علما تفاوت داشت و نوخواهى او، هرچند وى را «يك سكولاريست تمام عيار» معرفى نمىكند، ولى مىتوان ادعا كرد كه او «آگاه به اصول مشروطه و مليت گرايى» بود و «درباره معناى مشروطيت سردرگم نبوده است».(ر.ك: حائرى، عبدالهادى، تشيع و مشروطيت در ايران ، ص ١٠٧ و ١٣٤)، اما برخى از محققان به درستى اين ديدگاه حائرى را مبالغه در آگاهىهاى طباطبايى درباره مشروطيت و ماهيت واقعى آن مىدانند(ر.ك: آجدانى، لطفاللّه، علما و انقلاب مشروطيت ايران ، ص ٥٦) ؛ زيرا طباطبايى نيز بعد از كشته شدن شيخ فضلاللّه نورى سيد عبداللّه بهبهانى و آشكار شدن انديشهها و انگيزههاى روشنفكران سكولار و انحراف نهضت از اهداف اسلامى، همچون بسيارى از علماى مشروطه خواه از جبنش كناره گرفت و گوشه انزوا گزيد و اظهار پشيمانى كرد(ر.ك: ابوالحسنى، على، آخرين آواز قو ، ص ١٢٩).