فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ١٧٦ - ابعاد فقهى علامه محمدتقى جعفرى دکتر غفور خوئینی
وجوه ترجيح يكى از دو بينه بر ديگرى، مىگويد:
غير از مواردى كه به عنوان ترجيح يكى بر ديگرى بيان كرديم، چيزهاىديگرى به عنوان وجه امتياز و برترى يك بينه بر ديگرى نداريم. و قياس، استحسان و اجتهاد، نزد ما باطل و غير قابل استناد محسوب مىشود.
اين عبارات با توالى تاريخى و پىدرپى خود، دلالت مىكند بر اينكه «اجتهاد» تا قرن هفتم در معناى همان استدلال به رأى به عنوان يك منبع فقهى بكار مىرفته است. به همين خاطر اجتهاد يك مفهوم جنبى ناخوشايند و مردود پيدا كرده و با نوعى انزجار در ذهنيت فقهى اماميه مطرح بوده است. از ميان كتب شيعى كتاب المعارج محقق حلى(م٦٧٦هـ.ق) از نظر قدمت زمانى، كهنترين كتابى است كه تحولاتى را كه بر كلمؤ اجتهاد رفته است، بيان مى كند. محقق حلى تحت عنوان «حقيقت اجتهاد» مىگويد:
اجتهاد در عرف فقها عبارت است از: سعى و كوشش براى استخراج احكام شرعى. بنابراين استخراج احكام از ادلؤ شرعى، اجتهاد محسوب مىشود. زيرا استخراج احكام براساس يك سلسله اعتبارات ذهنى و نظرى است و در بيشتر موارد، صرفاً از ظاهر نصوص به دست نمىآيد. حالا فرق ندارد كه دليل ما قياس باشد يا چيز ديگر. براساس اين بيان، قياس هم يكى از اقسام اجتهاد است. اگر اشكال شود، با اين بيان اماميه هم اهل اجتهاد است؟ جواب مىدهيم: بله، همينطور است. فقط از آن جهت كه قياس هم نوعى اجتهاد محسوب مىشود، مسأله به اشكال بر مىخورد. ولى اگر قياس را استثناء كنيم، ما هم در به دست آوردن احكام از راههاى نظرى به استثناى قياس، اهل اجتهاد هستيم. (٣١)
از عبارت محقق حلى بر مىآيد كه وى با توجه به سير تاريخى و تحولاتى كه واژه
(٣١)معارج الاصول، محقق حلى، ص١٧٩.