شرح برهان شفا - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٦١ - نكته
توضيح
«ذاتى» معانى اصطلاحى ديگرى ـ غير از آنچه قبلا گفتيم ـ دارد كه ربطى به بحث برهان ندارد، يعنى مربوط به رابطه موضوع و محمول نيست. عبارات شيخ در اينجا قدرى ابهام دارد و نيازمند به توضيح است. مىدانيم كه در فلسفه، موجود را به فىنفسه و فىغيره تقسيم مىكنند و موجود فىنفسه تقسيم مىشود به لنفسه و لغيره. موجود لغيره را موجود رابطى و ناعت و گاهى غير مستقل مىگويند و در مقابل، موجود لنفسه به جوهرى كه نوعيت تام دارد اطلاق مىشود چه مجرد باشد و چه مادى. مثلا وجود جسم، وجود لنفسه است و نيز وجود عقل مجرّد تام، وجود لنفسه است.
نكته ديگر اين است كه جوهر و عرض، ماهيت دارند ولى صفاتى كه از جوهر و عرض ساخته مىشوند مثل جسمانى يا ابيض، ماهيت ندارند. مشتقاتى كه به حمل تواطى، بر چيزى حمل مىشوند مثل ابيض كه از بياض مشتق مىشود، اينها وجود نعتى و رابطى دارند و لذا ماهيت ندارند. شيخ توضيح مىدهد كه مفاهيمى مثل ماشى و ابيض كه مشتق هستند و بر ذات، حمل مىشوند، عرضى خوانده مىشوند و در مقابل، مفاهيمى مثل جسم و انسان و درخت و... را كه وجود لنفسه دارند، ذاتى مىخوانيم. اين اصطلاح ذاتى و عرضى ربطى به كتاب برهان ندارد. چون وقتى در برهان گفته مىشود فلان محمول، عرض غريب است نه عرض ذاتى، در مقايسه با يك موضوع خاص است و الاّ ممكن است آنچه كه نسبت به اين موضوع، عرض غريب است، نسبت به يك موضوع ديگر، عرض ذاتى باشد. پس ذاتى و غريب در كتاب برهان، نسبى است. امّا ذاتى و عرضى به معناى اخير نسبى نيست، زيرا چيزى كه ذاتى و بذاته است يعنى وجود لنفسه دارد هميشه چنين است و چيزى كه عرضى است يعنى وجود لغيره دارد، هميشه چنين است. چون اصلا اين معناى ذاتى و عرضى، بيانگر رابطه موضوع و محمول نيست.
نكته
حمل گاهى «حمل على» است و گاهى «حمل فى» مثلا حمل ناطق بر انسان، حمل على است و حمل نَفْس بر انسان حمل فى است. مىگوييم: الانسان ناطَقٌ و الانسان ذونفس و شيخ(رحمه الله) با تعبير «مقول علىموضوع او فى موضوع» به اين مطلب اشاره نموده است.