شرح برهان شفا - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٧٦ - ـ ضديت در موضوعات علم رياضى و علم طبيعى
باشد، جايز است كه اين اعرفْ واسطه قرار گيرد. و امّا اينكه اكبر از مقوّماتِ اصغر باشد، جز در مواردى كه گفته شد واقع نمىشود.
حال اگر پرسشگرى بپرسد: وقتى حقِّ جنس اين است كه بر نوع حمل نشود پس چگونه مىشود كه وجود نوع در اصغر شناخته شده باشد امّا وجود جنسش شناخته نباشد؟
جواب اين سؤال اين است كه همانطور كه قبلا گفته شد ـ چنان نيست كه جنس به طور كلى و به هيچ نحوى بر نوع حمل نشود (و حمل آن بر نوعْ مفيد نباشد) بلكه در صورتى كه معناى جنس و معناى نوع به ذهن نيايد و طبعاً نسبت بين آن دو ملاحظه نشود ممكن است كه معناى جنس از ذهنْ غائب باشد و لذا ممكن است مفهوم نوع در ذهن باشد امّا ذهن متوجه جنسِ آن نباشد و ممكن است نوع در حالى كه حمل بر چيزى شده به ذهن خطور كند امّا مفهوم جنس به ذهن نيايد و حملِ بالفعلِ آن به ذهنْ خطور نكند و طبعاً حمل نشود، ولى هنگامى كه جنس همراه با نوع به ذهن خطور كند، بالفعل بر آنچه نوع بر آن حمل مىشود حمل خواهد شد. پس اگر موضوع مزبور به تنهايى لحاظ شود و به حمل نوع بر آن توجه نشود البته به طريق اولى جنس هم به ذهن خطور نخواهد كرد. زيرا كسى كه نوع را به ذهن خطور مىداد با اينكه نوع را در ذهن مىآورد ممكن بود جنس به خاطرش نيايد چه رسد به آنكه نوع را هم به ذهن نياورد!