شرح برهان شفا - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٥٨
مىباشند و البته بعضاً از علوم جزئى زيرين گرفته شده است همانطور كه سابقاً گفتيمـ و اين موارد، اندك است.
و اما موضوع علم، هم بايد تصوّر شود و هم وجود آن مورد تصديق قرار گيرد. امّا موضوعاتى كه وجود آنها ظاهر، ولى تعريف آنها مبهم است، مثل جسم طبيعى، اينها وجودشان در علم مزبور «وضع» نمىشود، بلكه فقط تعريف آنها وضع مىشود. ولى موضوعاتى كه هم وجودشان و هم تعريفشان مبهم است مثل عدد، واحد و نقطه، وجود آنها را نيز در علم مزبور وضع مىكنند. و وضع كردن وجود اين موضوع از جمله مبادى آن صناعت است كه «اصول موضوعه» ناميده مىشوند، زيرا وجود موضوع، مقدمهاى است مشكوك كه علم مزبور بر پايه آن نهاده شده است. و امّا اگر موضوع از هر دو حيث وجود و تعريف، روشن و واضح باشد، وضع آنها در علم مورد نظر، زحمتى زايد است.
توضيح
در هيچ علمى بر مبادىِ آن علمْ اقامه برهان نمىشود چون معناى اثبات مبدأ از راه مقدماتِ قبلى، بدين معناست كه اين مبدأ، حقيقتاً مبدأ نيست و بايد به سراغ مبدأ المبدأ برويم. بنابراين بايد گفت: مبادىِ يك علم، يا بايد بيّن بالذات باشند و يا بايد در علم ديگرى اثبات شوند. البته مبدئى كه بيّن بالذات است در هيچ علمى احتياج به بيان و اثبات ندارد، ولى مبدئى كه بيّن نيست بلكه مبيّن است، بايد در علم اعلى اثبات گردد. البته گاهى بهندرت اتفاق مىافتد كه براى مسألهاى كه مربوط به علم اعلى است از مبدئى از علوم جزئيه مادون استفاده شود.
گاهى تصور و تصديق موضوع علم، هر دو احتياج به بيان دارد. و گاهى وجود موضوع، بيّن است ولى تصورش محتاج حدّ و تعريف است مثل جسم طبيعى كه وجودش بديهى است ولى تعريفش را به عنوان اصل موضوع در مقدمه علم بيان مىكنند. در اينجا شيخ(رحمه الله) اعتراف مىكند كه برخى از موضوعاتِ علوم، وجودشان بيّن است و احتياج به اثبات ندارد پس چنان نيست كه همه علوم در اثباتِ موضوعشان، محتاج فلسفه اولى باشند. بتعبير فنى، برخى از موضوعات علوم در مفادِ هليه بسيطهشان، محتاج علمى ديگر نيستند. امّا گاهى وجود و حدّ هر دو خفى است و احتياج به بيان دارد، اينجاست كه وجود آن به عنوان اصل موضوعْ، و حدّ و تعريف آنْ، به عنوان «مبدء تصوّرى» در مقدمه آن علم، وضع مىگردد.