شرح برهان شفا - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٨١ - تقسيم علم به كلى و جزئى
مىشود چون هر يك از ايندو نيز علم طبيعى هستند; و اينجاست كه فهم متحير مىشود! مگر اينكه منظور از سياهى، سياهىِ خاصِ انسان باشد، آن هم نه به اين صورت كه سياهىاى براى انسانى لحاظ شود، بلكه مراد سياهىاى با حالت خاصى است كه با آن حالت براى انسان حاصل مىشود. تا اينكه فقط تخصيص نسبت در كار نباشد بلكه تخصيص به خاطر امر خاصى باشد كه نسبت هم به خاطر آن امر خاص، تخصّص پيدا كند.
پس روشن است كه در هيچيك از علوم برهانى، به اعراض غريبه توجه نمىشود. و اگر اتفاقاً در علمى عرض غريبى اثبات شود ـ گرچه از مقدمات صادق باشد ـ اين بيان، بيانى عَرَضى خواهد بود زيرا در مثل چنين قياس يا اينكه عرض غريب اوسط است يا اكبر. اگر اوسط نسبت به موضوع، أمر غريبى باشد، مناسب با موضوع ديگرى و با علم كلى خواهد بود، پس ذاتاً آن برهان از علم ديگرى است و در اين علم، به طور عَرَضى مطرح شده است.
و اما اگر اوسط مناسب باشد، لكن حمل اكبر بر اوسط، به خاطر ذاتِ اوسط نباشد، بلكه نسبت به ذات اوسط و جنسِ اوسط غريب باشد ـ و گرنه اكبر مناسب مىبود ـ و همچنين حمل اكبر به خاطر چيزى كه داخل در اوسط است، نباشد. در اين صورت بجاست كه بين اوسط و اكبر، اوسط ديگرى در كار باشد كه متروك شده است و در اين صورت، نتيجه از راهى كه مىبايست تبيين شود به دست نيامده است زيرا در تبيين نتيجه نه از مقدمهاى استفاده شده كه خودبهخود بديهى باشد و نه از مقدمهاى كه در آن علم به عنوان مبدأ و اصل موضوع تلقى مىگردد. پس از اين طريق، يقين مطلق و يا يقينى كه ناشى از اصل موضوع باشد، حاصل نمىآيد. پس چنين بيانى، بيانِ حقيقى نيست بلكه بيانى بالعرض مىباشد.
توضيح
تقسيم علم به كلى و جزئى
شيخ در اينجا اشارهاى مىكند به اينكه علم دو قسم است: علم كلى و علم جزئى. مراد از علم كلى، فلسفه اولى است و موضوعش موجود مطلق است. يك دسته علوم ديگرى داريم كه كلّى نسبى هستند مثل طبيعيات كه مشتمل بر معدنشناسى، حيوانشناسى، نباتشناسى و... است. اينها شاخههاى جزئى طبيعياتاند و چون يك سرى مسائل داريم كه مربوط به موجود مطلق نيست، در عين حال مربوط به حيوان يا نبات يا معدن و يا... هم نيست، بلكه متعلّق به مطلقِ