شرح برهان شفا - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٩٠ - ـ نكته
توضيح
فلسفه اولى، عامترين علوم
چون تسلسل محال است، بنابراين در سلسله علوم بايستى به علمى برسيم كه مبادى آن محتاج تبيين در علم پيشين نباشد و اين علم، همان فلسفه اولى است. پس فلسفه علمى است كه از مبادى علوم ديگر بحث مىكند، ولى هيچ علمى نيست كه از مبادى علم فلسفه سخن بگويد. شيخ(رحمه الله) نتيجه مىگيرد كه بنابراين همه علوم در اثبات موضوعشان به فلسفه محتاجند، امّا فلسفه در اثبات موضوع خود به هيچ علم ديگرى محتاج نيست، چون اصلا موضوع فلسفه احتياج به اثبات ندارد و بديهى است.
ـ نكته
در اينجا سؤالى پيش مىآيد كه اگر موضوع علم ديگرى غير از فلسفه، وجودش بيّن باشد، آيا باز هم محتاج فلسفه است؟ خير. بنابراين براى اثبات نيازمندى همه علوم به فلسفه براى اثبات وجود موضوعاتشان، بايد اوّل اثبات كنيم كه موضوعات همه علوم ديگر غير از فلسفه، بيّن الوجود نيستند، آنگاه نيازمندى آنها را به فلسفه مطرح كنيم و چنين كارى انجام نگرفته است.
مشروطيت قضاياى علوم غير فلسفى
اگر گفتيم كه همه علوم در اثبات موضوعاتشان احتياج به فلسفه دارند، پس مسائل و گزارههاى تمام علوم به نحو قضيه شرطيه خواهد بود، چرا كه مفاد اين قضايا اين خواهد بود كه اگر اين موضوع، موجود باشد، چنين و چنان خواهد بود. عدهاى از فلاسفه گفتهاند اصلا اثباتِ تمام هليّات بسيطه، كار فلسفه است!
ـ نكته
امّا اين سخن قابل مناقشه است، زيرا مثلا وجود نفس كه با علم حضورى درك مىشود، نيازى به اثباتِ فلسفى ندارد!
همچنين مثلا موضوع رياضيات «كميت» و موضوع علم حساب، «عدد» است و در اينكه مثلا عدد يك امر حقيقى است يا يك مفهوم اعتبارى، بين فلاسفه بحث است. حال اگر اثبات شد كه حقيقى است، مىتوانيم بگوييم اثبات اين امر حقيقى احتياج به فلسفه دارد. امّا اگر