شرح برهان شفا - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٩ - ـ تأخّر جزئيات در طبيعت
اعرف از ديگرى باشند، يعنى نسبت به ما يا طبيعت، و يا نسبت به هر دو. زيرا مقدمهاى كه در قياسى اخذ مىشود قطعاً مىبايست براى ما اعرف از نتيجه باشد. و گاهى مقدمه افزون بر اينكه اعرف است طبيعتاً نيز اقدم است. و گاهى چنين نيست، بلكه آنچه براى ما اعرف است در طبيعت در رتبه متأخر قرار دارد مثل امور جزئىِ شخصى كه در استقراء ملاحظه مىشوند. و اگر بيان و استدلال دورى باشد مىبايست مطلب واحد براى ما اعرف از چيزى و در عين حال غير اعرف نسبت به همان چيز باشد و اين، البته محال است.
توضيح
بطلان دور در برهان
همانطور كه تعريفِ دورى باطل است، برهان دورى نيز باطل است. چون اگر بخواهيم نتيجه برهان را با مقدماتِ آن ثابت كنيم و خود مقدمات را نيز با همان نتيجه اثبات كنيم، مستلزم اين است كه مقدمات نسبت به نتيجه هم اعرف باشند و هم غير اعرف، و اين تناقض است. بنابراين دور در برهان باطل است.
در بطلان دور به بيان ديگرمىتوانگفت: اگر نتيجه برهان با مقدماتِ آن، و مقدمات با نتيجه برهان اثبات گردد، لازمهاش اين است كه يك قضيه نسبت به قضيه ديگر، هم تقدم رتبى داشته باشد و هم تأخر رتبى، و اين، تناقض است.
ـ تأخّر جزئيات در طبيعت
منظور از اينكه جزئيات شخصى، براى ما اعرف ولى براى طبيعت متأخرند، اين است كه طبيعة العالَم طالبِ بقاء نوع انسان است نه بقاء شخصِ زيد يا عمرو. و اگر افراد و اشخاص براى طبيعتْ مطلوب باشند به تَبَعِ مطلوبيت نوعِ كلى آنهاست. بنابراين براى طبيعتِ عالَم، آنچه مقدّم و اعرف است نوعِ كلى است، ولى ما در وهله اول با جزئيات و اشخاص سر و كار داريم و لذا جزئيات براى ما اعرف و اقدم هستند.
خواجه نصير در اين باره مىگويد: «اقدم بطبع آن بود كه رفعش مستلزم رفع غيرى بود بىانعكاس، و اعرف بطبع آن بود كه آنچه مقتضى وجود و بقاء طبايع موجودات عالمست بر ترتيبى و نظامى كه هست، قصد تحصيل و ايجاد وى بالذات كرده باشند، نه آنچه بالعرض در