شرح برهان شفا - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢١٥ - برهان وحدّ براى امور زائل شدنى
بشماريم، اين انتساب بالعرض است زيرا اين حد، در واقع، حدّ انسانِ كلى است و به واسطه آن كلى، بر زيد هم حمل مىشود. برهان نيز همينگونه است، يعنى اولا و بالذات بر طبيعت كلى و نوعى اقامه مىشود و ثانياً و بالعرض براى فرد اقامه مىگردد.
مقدمه جزئيه در برهان
ممكن است كسى اشكال كند و بگويد شما منطقيين از يك سو مىگوييد مقدمه برهان بايد كلى باشد و از طرف ديگر مىگوييد مقدمه برهان مىتواند قضيه جزئيه باشد. آيا ايندو با يكديگر تناقض ندارند؟ شيخ(رحمه الله) در پاسخ مىفرمايد: كلى دو اصطلاح دارد: گاهى كلى در برابر شخص به كار مىرود و منظور از آن مفهومى است كه اِباى از صدق بر كثيرين ندارد. و گاهى كلى در مقابل جزئى گفته مىشود و منظور از آن، سور قضيه است، يعنى قضيه كليه در برابر قضيه جزئيه. آنچه شرطِ برهان است اين است كه قضيه، شخصيه نباشد، خواه جزئيه باشد و خواه كليّه و خواه مهمله باشد. همه اين اقسام سهگانه، در مقابلِ شخصيه، كلى شمرده مىشوند، چون وقتى به مفهومِ موضوع نگاه مىكنيم، مىبينيم اباء از صدق بر كثيرين ندارد. حتى مفهوم «بعض» قابل صدق بر كثير است و ممكن است مراد از آن، يك طبيعت نوعيه باشد مثل: بعض الحيوان ناطق، كه مراد از بعض الحيوان، تمامِ افرادِ انسان است. اين معنا از جزئيت، ضررى به برهان نمىزند. آنچه مضرّ است، جزئيت به معناى شخصيت است.
البته برهانى كه نتيجهاش قضيه كليه باشد، اشرف است از برهانى كه نتيجهاش، قضيه جزئيه باشد، ولى اين امر مانع نمىشود كه قضيه جزئيه و نتيجه جزئيه هم در برهان، راه پيدا كند. يعنى قضيه جزئيه نيز همانند مقدمه كليه، مفيد يقين است، چنانكه مقدمه سالبه نيز همانند موجبه در برهان به كار مىرود، ولى البته مقدمه موجبه، نسبت به سالبه، اشرف است.
برهان وحدّ براى امور زائل شدنى
ارسطو در تعليم اوّل اشكال ديگرى مطرح كرده، مىگويد: اگر قبول كنيم كه بر خسوف قمر و كسوف شمسْ برهان اقامه مىشود، بايد بپذيريم كه بر امور موقتى و زائل شدنى، برهان اقامه مىگردد، و حال آنكه اين مقدمات، كليّت و دوام ندارند! خودِ ارسطو جواب مىدهد كه ما وقتى مىگوييم «قمر منخسف است» مرادمان يكى از دو معناى زير است: گاهى مرادمان اشاره به همين قمرِ شخصىِ موجود در آسمان است، كه در اين صورتْ قضيه شخصيه است و بر آنْ