شرح برهان شفا - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٥٨ - ـ خلاصه كلام درباره ذاتى باب برهان و عرض ذاتى
ـ اخذ جنس معروضله در حدّ عارض
ما وقتى مىخواهيم مثلث قائمالزاويه را تعريف كنيم مىگوييم: مثلثى است كه دو ضلع آن بر يكديگر عمود باشند. يعنى در تعريف، آن، جنس كه مثلث است را اخذ مىكنيم. حال اگر بخواهيم مثلث را تعريف كنيم، سطح را در تعريف آن اخذ مىكنيم و مىگوييم سطحى است كه محدود به سه خط مستقيم باشد. سطح نسبت به مثلث قائمالزاويه معروض الجنس است نه جنس الموضوع. چون شكل مثلث، كيفيتى است كه عارض سطح مىشود و سطح نسبت به آن، جنس نيست چون سطح از مقوله كمّ است و شكلها مثل مثلث و مربع و دايره و... از انواع و اقسام كيفاند. پس سطح معروض شكل است. پس براى تعريف مثلث قائمالزاويه، موضوع الجنس يعنى سطحـ را اخذ مىكنيم نه جنس الموضوع را.
اين مثال براى قسم دوّم مناسب نيست بلكه مثال قسم سوم است، چون در اينجا سخن از موضوع جنس است نه جنس معروضله (دقت شود).
مثال براى قسم سوم كه موضوع الجنس در حدّ عارض اخذ شود، همان مثال زوج الزوج است كه عدد در تعريف آن اخذ مىشود و بيان آن گذشت.
ـ خلاصه كلام درباره ذاتى باب برهان و عرض ذاتى
اگر محمول در تعريف موضوع اخذ شود و يا موضوع يا يكى از مقومات آن مثل جنس موضوع يا فصلِ موضوع يا چيزى كه خارج از ذات است ولى در حد آن اخذ مىشود ـ مثل ضلع براى مثلث كه خارج از ذاتِ مثلث است ولى در تعريف آن اخذ مىشود ـ در تعريف محمول اخذ شود، آن محمول، ذاتىِ باب برهان شمرده مىشود. و امّا اگر محمولى داشتيم كه نه خودش در تعريف موضوع اخذ مىشود و نه موضوع و مقومات آن در تعريف محمول اخذ مىشود، اين محمول را محمول «غريب» مىنامند. شيخ مىگويد چنين محمولى، عَرَض مطلق است نه عرض ذاتى، يعنى به آن عرض گفته مىشود امّا عرض ذاتى نيست و در كتاب برهان از آن استفاده نمىشود.
ملاك عرض ذاتى اين نيست كه هميشه همراه موضوع باشد، بلكه ممكن است چيزى لازم و همراه موضوع باشد امّا عرض غريب باشد و ممكن است چيزى از موضوع منفك شود ولى عرض ذاتى باشد مثل سياهى براى كلاغ كه هميشه همراه آن است ولى عرض ذاتىِ آن نيست. و مانند زوجيت كه از برخى اعداد منفك مىشود، ولى عرض ذاتىِ عدد است.