شرح برهان شفا - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢١٩ - نقد و بررسى اقامه برهان و علم به جزئيات
مذكور در معرض شك و نقض است، زيرا در بعضى از افراد تغيير مىكند، و [مىدانيم] اگر يك متغير به صورت مطلق در نظر گرفته شود، يقينى نسبت به آن وجود نخواهد داشت; همينطور است، حال جزئى متغير در صورتىكه حكمى بر موضوعْ حمل شود كه دائمى و در همه اوقات نباشد، در معرض شك و نقض قرار مىگيرد چرا كه در بعضى از زمانها عوض مىشود و نسبت به امر متغير يقين حاصل نمىشود. پس گويا منطقى مىگويد آن سببى كه در امور كلى ايجاب مىكند كه ما نياز به كليّت مقدمات براهين داشته باشيم وگرنه دستيابى به يقين ممنوع است، در حكم بر شخصيات نيز همان سبب موجود است و آن سبب همان تغيّر و عدم دوام است. بنابراين كلّى بودن براى تنبيه برعلت است نه اينكه ذكر كلّى خودِ مقدمه بيان و استدلال باشد.
توضيح
قوام يقين برهانى و منطقى، به دوام است و چنين يقينى به امر متغير تعلّق نمىگيرد. پس قضاياى شخصيه از اين جهت مثل قضاياى كليهاى هستند كه كليّت آنها، كليّت باب برهان نيست. و لذا هر دو دسته بهگونهاى هستند كه برهان بر آنها اقامه نمىشود. شيخ مىفرمايد تعبير «كلى» را كه ما در مورد مقدمات و نتيجه برهان به كار مىبريم، براى اين است كه ما علّت را بيان كنيم: يعنى علتِ اينكه در امور شخصيه برهان اقامه نمىشود اين است كه ما در برهان به دنبال كليّت هستيم و اين كليّت در امور متغير يافت نمىشود، پس اقامه برهان در آن امور، ناممكن است. بنابراين، ذكر كليّتِ مطلوب، بيانگر علّتِ عدم اقامه برهان در متغيرات است نه اينكه به عنوان اصل موضوعى اخذ شده باشد.
نقد و بررسى اقامه برهان و علم به جزئيات
در اين باب چند مسئله وجود دارد:
مسئله اول: اين است كه آيا به اشياء شخصى و متغير، علم تعلق مىگيرد يا نه؟ ارسطو مىگويد علم به اينها تعلق نمىگيرد. ولى به نظر مىرسد علم به اشياء شخصى به دو صورت واقع مىشود: علم به معناى اعتقاد مطابق با واقع و علم به معناى اعتقاد ثابت و دائمى. اگر مراد از علم، اعتقاد مطابق با واقع باشد، بدون شك در امور شخصى هم پيدا مىشود. مثلا وقتى به آسمان نگاه مىكنيم و مىبينيم ماه در آسمان گرفته است، قطعاً علم و اعتقادى داريم كه مطابق با واقع است. پس خيلى بعيد است كه شخصى مثل ارسطو بگويد كه در اين مورد، علم و