شرح برهان شفا - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٨ - لزوم تسلسل در اشكال دور
كه همراه با ذات به عنوان موضوعِ قضيه آمده است. مثالش اين است: هر سفيدى بالضرورة داراى رنگى است كه پخش كننده نور چشم است، نه دائماً براى هميشه و نه مادام كه ذاتِ شىءِ متصفِ به سفيدى، موجود است ـ چرا كه بعضى از ذواتى كه موصف به أبيض هستند، گاهى با اينكه خودشان وجود دارند اين صفت (رنگ سفيد) از آنها زائل مىشود و نيز آنچه كه مستلزم اين صفت است يعنى داراى رنگِ پخش كننده نور چشم بودن از آنها زائل مىگردد ـ بلكه مادام كه ذات، موصوفِ به أبيض است; اين ذات ضرورتاً متصف است به اينكه داراى چنين رنگى است.
توضيح
چون در برهان به دنبال علم ضرورى به ثبوتِ محمول براى موضوع و امتناع زوالِ آن هستيم، طبعاً مقدماتِ برهان بايد ضرورى باشند و اگر مقدمه ضرورى نباشد، نتيجه نيز ضرورى نخواهد بود.
ضرورت يا در هليه بسيطه است يا در هليه مركبه. چون مصطلحات منطقى متأخرين در زمان شيخ(رحمه الله) رائج نبوده از هليه بسيطه با تعبير «بحسب الوجود المطلق و بحسب العدم المطلق» ياد مىكند. و هليه مركبه را به صورتِ «وجود حمل ما أو عدم حمل ما» مطرح مىكند.
هليات مركبه ضروريّه دو نوعند: يا محمول بر موضوع بدون هيچ قيدى حمل مىشود، مثل: اللّه واحدٌ، به اين دسته «ضروريه ازليه» گفته مىشود كمااينكه بر هليه بسيطه در مورد خداوند نيز ضروريه ازليه قابل اطلاق است.
نوع دوّم در هليات مركبه آن است كه حمل محمول بر موضوعْ مشروط به شرطى در جانب موضوع است و اين خود بر چهار قسم است: ضروريه ذاتيه، ضروريه وصفيه (= مشروطه عامه)، ضروريه وقتيه، و ضروريه بشرطِ محمول.
«هرگاه كه مقدمات برهان مفيد علمى يقينى بود و دايم باشد كه متغير نشود، بايد كه ضرورى باشد، چه حالِ نتيجه معلولِ حال مقدماتست. پس اگر مقدمات ممكن بود شايد كه نتيجه متغير شود. و چون چنين بود از مقدمات ضرورى در همه اوقات نتيجه يقينى دايم آيد، و از