شرح برهان شفا - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٢٠ - سؤال و شبهه در برهان بر جزئى
اعتقاد مطابق با واقع وجود ندارد! خود ارسطو از كسانى است كه محسوسات و مجرّبات را از قبيل بديهيات مىداند. همچنين علم به امور و حالات شخصى در وجدانيات كه اصلا جاى شكى ندارد: مثل اينكه من علم به محبت يا ترسِ موجود در خودم دارم.
و امّا اگر مراد ارسطو از علم، به معناى اعتقاد ثابت و دائمى يعنى علمِ كلى باشد، دو گونه قابل تصور است: گاهى زمان را قيد موضوع قرار مىدهيم و مىگوييم: من علم دارم به محبت موجود در قلبم در تاريخ ٧/٧/٨١. اين علم مىتواند كلى و دائمى باشد و هرگز تغيير نكند كما اينكه الآن مىدانيم كه مثلا ده سال پيش در فلان تاريخ به ديدن آرامگاه سعدى در شيراز رفتيم. اين علم هميشه هست و هيچ تغييرى هم نمىكند. امّا گاهى زمان را قيد موضوع قرار نمىدهيم و محبّت در دل را جداى از زمان در نظر مىگيريم، اين محبت يك امر ثابت و دائمى نيست بلكه ممكن است به جاى آن بغض و كينه و حالات ديگر جاىگزين شود. در اينجا خود موضوع متغير است و علم به چنين امرى تنها از راه حس حاصل مىشود و قابل دوام نيست و پس از قطع رابطه حسى، ديگر راهى براى درك آن نداريم و مىتوانيم شك كنيم كه آيا چنين چيزى هست يا نيست. چون راه رسيدن به محسوسات، يا حس ظاهر است و يا حس باطن (علم حضورى) و وقتى رابطه حسّى قطع مىشود، ديگر آن شىء معلوم نيست. پس اين معنا از علم كه ثابت و پايدار است به امور شخصى تعلّق نمىگيرد.
و امّا سؤال ديگر اين است كه آيا برهان بر امور شخصى اقامه مىشود يا نه؟ در پاسخ مىگوييم: علم جزئى متغير تنها از راه احساس به دست مىآيد و چنين علمى از طريق برهان حاصل نمىشود و بنابراين براى رسيدن به چنين علمِ حسّى متغيرى، نمىتوان برهان اقامه كرد. زيرا آنچه در برهان اخذ مىشود يك سرى مفاهيم و تصورات كلّى است كه به عنوان اوسط و اكبر بر اصغر حمل مىشوند. و امّا اگر همين مصداق شخصى و جزئى را از آن حيث كه مصداق براى يك مفهوم كلّى است در نظر بگيريم، قابل اقامه برهان است ولى بايد توجه كنيم كه برهان اولا و بالذات بر كلى اقامه شده و ثانياً و بالعرض بر مصداق جزئى منطبق مىشود.
سؤال و شبهه در برهان بر جزئى
ما وقتى مىگوييم: «زيد انسان است و هر انسانى حيوان است، پس زيد حيوان است» قطعاً اين قياس صحيح و برهانى است و مفيد يقين نيز مىباشد و علم به آن دائمى نيز مىباشد، يعنى ولو