شرح برهان شفا - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٦٧ - ـ عرض ذاتىِ ضرورى الثبوت و غير ضرورى الثبوت
است نه خاصه. و اينها مقوماتِ موضوعشان هستند. در عين حال، شخص مزبورْ شرط برهان بودن برهان را اين مىداند كه حدّ أوسطْ علّت ايجاب كننده اكبر باشد و اعتراف مىكند كه در اكثر مواردْ اكبر و اوسط مساوى هستند. و نيز اعتراف مىكند كه هر مقوّمى علت است و معلول، مقوّم نيست. بنابراين اكبرِ معلول، مقوّم نيست بلكه عرض لازم است و حال آنكه آن را محمول ذاتى به معناى مقوّم فرض كرده بود و هيچ امر لازمى را غير مقوّم نمىدانست. ـ و با اين حال مقدّمه ذاتى است ولى محمولش ذاتى به معناى مقوم نيست. همچنين شخص مزبور اعتراف مىكند كه معلول ممكن است دائماً از علت پديد آيد و از آن جدا نشود و در عين حال اعتراف مىكند كه مثلا تساوىِ زوايا با دو قائمه، اگر مقوّمِ مثلث باشد، ديگر مثلثْ مقوِّم آن نيست. چون مقوّم علت است و چيزى نمىتواند براى چيز ديگرى هم علّت باشد و هم معلول، مگر اين كه از روى مجاز و مسامحه گفته شود، زيرا هر مقوّمى مقدّم بر متقوّم است و متقدم هرگز متأخر از همان چيزى كه بر آن متقدم است، نخواهد بود. نيز وى اعتراف مىكند كه چنان نيست كه هرچه دائماً با شيئى باشد، علت آن باشد، بلكه علاوه بر معيّت، بايد مقوّم هم باشد، و آن ديگرى (معلول) با اينكه معيت دارد، مقوم نيست. پس محمول در كبرى ـ چون ذاتى است ـ مقوِّمِ اوسط است. و چون اوسط در برهان به نظر اين فرد، مطلقاً علتِ اكبر است، پس اكبر متقوم به اوسط است. و هر كدام از اوسط و اكبر كه مقوم نباشند، لازمِ ديگرى است به نحو لزوم كلى. ولى هرچه كه لزوم كلى دارد (بنظر وى) ذاتى است، پس از سوى ديگر بايد مقوم باشد!
متن
فما أخلقَ بالعاقلِ أن يَتَعجَّبَ مِن عقول هؤلاء! و أنت تعلَمُ أنّ جميعَ المطالب فى علمِ الهندسة و العدد تُطلَب عن أمور لازمة غير مقوّمة بوجه، فإنّك لا تَجدُ فيها قياساً يُطلب عن محمول جنسى أو فصلىٍّ. و العَجبُ من ذلك الأوّلِ[١] المتشبَه به إذ أنكرَ أَنْ تكونَ العلّةُ الفاعلة وَسطا، ثمّ إنّه فى الحالِ ضَرَبَ المَثَلَ بتوسّطِ قيامِ الأرضِ فى الوسطِ فى إثباتِ الكسوفِ، و ذلكَ فى الحقيقةِ علةٌ فاعليةٌ للكسوفِ و تؤخَذُ فى حدِّ الكسوف. و العفونَةُ تؤخَذُ فى حدِّ صنف من الْحُمَّيات. و كثيرٌ من الأسباب الفاعليةِ و الغائيةِ تُؤخَذُ فى الحدودِ و البراهينِ كما يأتيك بيانُه من بعدُ.
[١] «والعجب الأوّل» اصح بقرينة قوله: و العجب الآخر، و يمكن ان يكون المراد من «الأوّل»، القائل الأول (غ).