شرح برهان شفا - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٠ - برهان دوم بر بطلان دور در براهين
طريق تحصيل غيرى افتد. و اقدم و اعرف بنزديك ما آنچه سابق بود در ادراك عقلى يا حسّى بالذات، پس چون اعتبار اجناس و انواع كنند بحسب طبع، اجناس اقدم بود، چه رفعش مقتضى رفع انواع بود. و انواع اعرف بود، چه اگر تحصيل اجناس بالذات مقصود طبيعت بودى، اجناس بىانواع محصَّل توانستى بود. و نيز بر تحصيل يك نوع اقتصار افتادى. و بنزديك ما اجناس هم اقدم بود و هم اعرف، چه در بدايت عقول، اول اعم متمثل شود و بعد از آن بتدريج اخصى بعد از اخصى بحسب استكمال عقول و مزيد نظر و تأمل، تا ختم بر نوع آخر افتد. و اما چون اعتبار انواع و اشخاص كنند با كليات معقول و جزويات محسوس، انواع بحسب طبايع كلى هم اقدم بود و هم اعرف. اقدم، چنانك گفتيم. و اعرف بسبب آنك مقصود از وجود اشخاص استيفاء انواع بود، و بحسب طبايع جزوى انواع اقدم بود و اشخاص اعرف، چنانك گفته آمد و بنزديك ما اقدم و اعرفْ اشخاص بود بحسب حس، و انواع بحسب عقل با آنك نه عقل مدرك اشخاص بود و نه حس مدرك انواع، چه باوّل تا احساس اشخاص نكنيم تعقل انواع و ديگر كليات نتوانيم كرد. و چون تعقل انواع كنيم تعقل همه اشخاص توانيم كرد بىتوسطِ احساس»[١]
برهان دوم بر بطلان دور در براهين
به طور خلاصه برهان دوم بر بطلان دور اين است كه دور مستلزم مصادره به مطلوب است. چون اگر يك قضيه را به عنوان نتيجه برهان در نظر بگيريم و همان قضيه را به عنوان مقدمه آن برهان در صدرِ برهان بنشانيم، مصادره به مطلوب است. و حاصل مصادره بر مطلوب اين است كه بگوييم مثلا: الف ب است، چون الف ب است. وقتى بگوييم الف ب است چون الف ج است و الف ج است چون الف ب است، در حقيقت چيزى جز اين نگفتهايم كه الف ب است چون الف ب است و اين همان مصادره بر مطلوب اول است.
متن
والحجّةُ الثّانيةُ: أنَّ المبرهِنَ بالدَّور يكونُ فى الحقيقةِ مصادِراً على المطلوبِ الأوّل. و ذلك لأنَّه إذا كان يُبيَّن مقدمةٌ بمقدمة، ثم كانَتْ تلك المقدّمةُ تُبيّن نفسُها بالمقدّمة الاُولى، أو تُبيَّن
[١] اساسالاقتباس، ص ٣٧٨ و ٣٧٩; منطق ارسطو، ج ٢، ص ٣٣٣; المنطقيات للفارابى، ج ١، ص ٢٨٦. همچنين ر.ك: ج ١ از همين كتاب، ص ٣٠٥ تا ٣١٨