شرح برهان شفا - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٨٩ - ـ آيا ذاتى باب برهان بايستى مساوىِ موضوع باشد؟
در نظر گرفت كه به منزله جنس و فصل باشند. مثلا مفهوم «موجود» كه موضوع فلسفه است، جنس براى موضوعاتِ مسائل فلسفه نيست. ولى به منزله جنس است. همچنين خود «مفهوم» براى موضوعاتِ مسائل منطق، جنس نيست ولى به منزله جنس است. اين نكته را بزرگان متذكر نشدهاند و شايد وجه آن اين بوده كه اين مفاهيم را جزء اعراض مىشمردهاند و مىگفتهاند مفهوم موجود براى هر ماهيتى جزء اعراض است و همينطور مفهوم وحدت يا امكان و....
٤ـ نكته ديگر اينكه هميشه اينطور نيست كه موضوع علم، نسبت به موضوع مسئله، جنس باشد بلكه گاهى موضوع علم «كلّ» است و موضوع مسئله «جزء» آن حساب مىشود. مثلا در طب از درد چشم بحث مىكنند. و چشم از انواع مندرج تحتِ بدن ـ كه موضوع طب است ـ نيست بلكه جزئى از بدن است. پس بايد گفت گاهى موضوع يك علم، كل است نسبت به موضوعاتِ مسائل آن علم، و موضوعاتِ مسائل از اجزاء آن محسوب مىشوند و گاهى موضوع علم، نسبت به موضوع مسئله، كلّى است و موضوعات مسائل، از جزئياتِ آن محسوب مىگردند. اين مطلب را برخى از اصوليين ما مثل مرحوم ميرزاى قمى متذكّر شدهاند ولى منطقيان بيان نكردهاند.
ـ آيا ذاتى باب برهان بايستى مساوىِ موضوع باشد؟
برخى از بزرگان مانند علامه طباطبايى مىفرمايند: عرض ذاتى با موضوع خود بايستى نسبت تساوى داشته باشد، بهگونهاى كه با وضع موضوع، وضع شود و با رفع آن، مرتفع گردد. امّا اين سخن در مواردى قابل نقض است زيرا گفتيم كه مثلا تساوى با دو قائمه كه از عوارض ذاتى مثلث است، اعم از آن است و در زواياى خارج از متوازيين هم صادق است. طبق فرمايش علامه طباطبايى(رحمه الله) بايستى اين محمول در مسائل هندسه نيايد و حال آنكه جاى ديگرى براى طرح آن نيست و در هندسه از آن بحث مىكنند. علاوه بر اينها، همه علماء منطق گفتهاند ذاتى برهان، اعم از ذاتىِ باب ايساغوجى است و شامل آن هم مىشود. پس جنس و فصل هم ذاتى باب برهان محسوب مىشوند و مىدانيم كه جنس نسبت به نوع اعم است، پس لازم نيست ذاتىِ باب برهان، مساوى موضوع باشد.
از طرف ديگر گفتهاند كه ذاتى نبايد اخص از موضوع باشد. اگر مراد اين است كه نبايد اخص از موضوع مسئله باشد، موجّه است و امّا اگر مراد اين باشد كه اخص از موضوع علم