شرح برهان شفا - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٨٠ - سخنى مفصّل در باب اختلاف و اشتراك علوم
جسم طبيعى مثل هواـ مىشود. در اينجا موضوع علم طبيعى كه جسم به معناى عام است شامل تمام اجسام مىشود ولى موضوع موسيقى، عارضى است براى نوعى از جسم.
شيخ مىفرمايد: اگر موضوع دو علم، رابطه جنس و نوع داشته باشند، معمولا علمِ اخص، علم جداگانهاى به شمار نمىآيد بلكه جزئى از علم اعم محسوب مىشود مثل علم مخروطات كه جزئى از هندسه است. امّا گاهى موضوع يك علم، اخص است و در عين حال، آن علم را جزئى از علم اعم محسوب نمىكنند بلكه آن را علم جداگانهاى مىشمارند. بدين صورت كه در موضوع اخص، يك خصوصيّت و عرض خاصى را لحاظ مىكنند كه آن را جدا مىكند. مثلا موضوع طب، بدن انسان است و بدن انسان، نوعى از جسم طبيعى است ولى ما در علم طب نمىخواهيم از احكامى بحث كنيم كه نوعيّتِ بدن انسان نسبت به جسم طبيعى، آنها را اقتضا مىكند، بلكه مىخواهيم درباره بدن انسان از آن جهت كه حالت صحت و مرض پيدا مىكند بحث كنيم. لذا علم طب، تحت علم طبيعى قرار نمىگيرد و جزئى از آن محسوب نمىشود، بلكه علم جداگانهاى به حساب مىآيد.
متن
و السببُ فى هذا الإنقسام هو أنَّ الأخصَّ إمّا أن يكونَ إنّما صار أخصَّ بسبب فصول ذاتية ثمّ طُلبت عوارضُه الذّاتيةُ من جهة ما صار نوعاً، فلا يَختصُّ النظرُ بشىء منه دونَ شىء و حال دونَ حال، بل يَتناولُ جَميعَه مطلقاً، و ذلك مثلُ المخروطاتِ للهندسة، فيكون العلمُ بالموضوع الأخص جزءاً من العلم الّذى يَنظر فى الموضوع الأعم. و إمّا أنْ يكونَ نظرُه فى الأخصّ، و إن كانَ قد صار أخصَّ بفصل مقوّم، فليسَ من جهةِ ذلك الفصل المقوِّم و ما يَعرض لَه من جهةِ نوعيّته مطلقاً، بل من جهة بعضِ عوارضَ تَتبعُ ذلك الفصلَ و لواحقَه، مثلُ نظرِ الطّبيبِ فى بدنِ الإنسان، فإنَّ ذلك من جهة ما يَصحّ ويَمرض فقط. و هذا يفرد العلمَ بالأخصِّ عن العلمِ بالأعمِّ و يَجعله علماً تحته، كما أنّ الطبَّ ليس جزءاً من العلمِ الطبِيعىِ. بل علم موضوع تحتَه.
ترجمه
و سبب اين انقسام آن است كه أخص يا به خاطر فصول ذاتى، أخص شده و سپس از آن جهت كه به صورت نوع درآمده، عوارض ذاتيهاش مورد طلب قرار گرفته است و در نتيجه بحث به شىء يا حال خاصّى اختصاص ندارد بلكه جميع شئون آن موضوع را به طور مطلق شامل