شرح برهان شفا - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٦٠ - ـ خلاصه كلام درباره ذاتى باب برهان و عرض ذاتى
اقتضاى امر ديگرى را نيز دارند كه موضوع براى آن محمولات است. پس هيچيك از محمولات در اصل هستى و در دلالت بر معنا، تنها اكتفا به ذات خود نمىكنند. پس ذاتِ اين محمولات، تنها ذاتِ آنها نيست.
متن
و يُقالُ أيضاً «بذاته» للشّىء الّذى هو سببٌ للشىء موجبٌ له: مثَلُ أنّ الذّبحَ إذا تبعه الموتُ لَمْ يُقَلْ إنّه قد عرضَ ذلك اتفاقاً، بل الذبحُ يَتبعُه الموتُ بِذاته، لا مثلُ أن يعرضَ برقٌ إثْرَ مَْشىِ ماش، أو يمشى إنسانٌ فَيَعْثِر على كنز، و سائر كلِّ ما كانَ إتفاقاً.
ترجمه
همچنين «بذاته» در مورد چيزى گفته مىشود كه سبب چيز ديگرى باشد و موجب آن گردد: مثل اينكه وقتى به دنبال ذبح، موت رخ مىدهد، نمىگويند اين امر به طور اتفاقى رخ داد، بلكه ذبح ذاتاً موت را به دنبال مىآورد نه مثل اينكه به دنبال راه رفتن كسى برقى پديد آيد يا مثلا كسى در جايى راه برود و ناگهان به گنجى دست يابد و يا هر امر ديگرى كه به صورت اتفاقى رخ مىدهد.
متن
و يُقال أيضاً «بذاته» لِما كانَ من الأعراضِ فى الشّىءِ اوّليّاً. أعنى بقولى أوّليّاً أنَّه لَم يعرضْ لِشىء آخَرَ ثم عَرَض له، بل ما كانَ لا واسطةَ فيه بينَ العارضِ و المعروضِ له، و كانَ المعروض له سبباً لاَِنْ يُقالَ إنَّه عرضَ فى شىء آخر، كما نقول جسمٌ أبيَض و سطحٌ أبيض. فالسطحُ أبيضُ بذاته، و الجسمُ أبيضُ لاَِنَّ السطحَ أبيضُ.
ترجمه
و نيز بذاته در مورد اعراضى گفته مىشود كه براى چيزى، اوّلى باشند. منظورم از اوّلى اين است كه ابتدا بر چيزى ديگر عارض نشود و سپس بر آن شىء مورد نظر عارض گردد. بلكه اوّلى چيزى است كه در آن واسطهاى بين عارض و معروض نباشد و خود معروضْ سبب عروض عارض باشد، مثلا ابيض را هم بر جسمْ حمل مىكنيم و هم بر سطح، امّا سطح ذاتاً أبيض است و جسم بواسطه سطحْ متّصف به ابيض مىشود [پس سطح «بذاته» ابيض است، بخلاف جسم].