شرح برهان شفا - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٧١ - ـ سوء فهم از مشاركت و مناسبت حدّ و برهان
مقوِّمةٌ له، لامتقومةٌ به، و عارضٌ خاصّىٌ للقمر الّذى هو الحدُ الأصغرُ، لا مقوِّم له. و مما يَغرُّهم ما يُقال من أمرِ الحدِّ و أنّه مناسبٌ للبرهانِ، فيَحسَبون أنَّ كلَّ برهان يَنحَلّ إلى الحدِّ، و إذا انحلّ إلى الحدِّ كانَ المطلوبُ هو الحد الأوسط أو الاصغر، و ليس كذلك. إنْ كانَ فإنّما يكونُ ذلك بَينَ الأوسطِ و الأكبر. و أن القائسَ القائل إنَّ القَمر تقوم الأرضُ بينه و بين الشمسِ، و ما قامتِ الأرضُ بينَه و بين الشمسِ أوْرَثَتْهُ ظلمةً بالسَّتر، لمْ يكنِ الوسطُ فيه حداً للقَمر و لاجزءَ حدٍّ، و لا الأكبرُ حداً للأوسطِ بمعنى المقوّم و لا جزءَ حدٍّ له، لكنّه معلولٌ له. بل الأوسَط و الأكبرُ كلُّ واحد منهُما أو مجموعُهما ـ كما سَتعلَمُ ـ حدٌّ للمطلوبِ الّذى هو الكسوفُ، و هو عرضٌ ذاتىٌّ من الأعراضِ الّتى للقمرِ، و ليس شيئاً مقوِّماً له حتى يكونَ ذاتياً بالمعنى الّذى عندهُم.
ترجمه
تعجب ديگر اينكه مثالى كه ايشان آورده، قرار گرفتن زمين بين ماه و خورشيد است، كه علتِ محو شدن نور ماه و مقومِ آن است نه اينكه متقوّم به آن باشد، و عرض خاص براى قمر كه حد اصغر است محسوب مىشود نه اينكه مقوّم آن باشد. چيزى كه اينان را گول زده اين است كه در مورد حدّ گفته مىشود كه بايد مناسب برهان باشد، لذا اينها چنين پنداشتهاند كه هر برهانى منحل به حدّ مىشود و وقتى كه منحل به حدّ شود مطلوبْ تعريف حد اوسط يا اصغر است و حال آنكه چنين نيست. و اگر چنين مطلبى درست باشد، بين اوسط و اكبر خواهد بود (نه بين اوسط و اصغر). كسى كه قياس مىكند و مىگويد: «زمين بين ماه و خورشيد قرار دارد و هرچه كه زمين بين آن و خورشيد قرار گرفته باشد (در اثر پوشيده شدن) ظلمتْ آن را فرا مىگيرد» در اين قياسْ أوسط، نه حدّ قمر است و نه جزء حدّ آن، و نيز اكبر نه حدّ (به معناى مقوم) براى اوسط است و نه جزء حدّ آن است، و بر عكس، معلولِ اوسط است بلكه هر يك از اوسط و اكبر يا مجموع آنها ـ همانطور كه به زودى خواهى دانست ـ حدّ براى مطلوب ديگرى يعنى كسوفاند، و كسوف يكى از اعراض ذاتيه قمر است و مقوّم آن نيست تا اينكه ذاتى به معنايى كه مورد نظر اينهاست (ذاتى باب ايساغوجى) باشد.
ـ سوء فهم از مشاركت و مناسبت حدّ و برهان
شيخ مىفرمايد: علت اشتباه برخى منطقيون در اين مباحث اين است كه اينها بهدرستى معناى