شرح برهان شفا - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٧٠ - ـ آيا عرضى لازمِ مقوّم است؟
مساوات مقوّم مثلث باشد و مثلث هم مقوم مساوات باشد و لازمهاش اين است كه مساوات مقوم مساوات باشد، يعنى يك چيز مقوم خودش باشد، و اين محال است چون يك چيز نمىتواند جزء حدّ خودش باشد، چرا كه لازمهاش علية الشىء لنفسه است. يك چيز به دو لحاظ مىتواند هم علت باشد و هم معلول، امّا از يك لحاظ نمىتواند هم علت باشد و هم معلول، چون از آن حيث كه علت است بايد متقدم بر خودش باشد و از آن حيث كه معلول است بايد متأخر از خودش باشد و تقدم الشىء على نفسه و تأخر الشىء عن نفسه هر دو محال است.
توجه
به نظر مىرسد اگر به جاى «فىالاكثر» در عبارت «فيكون المحمول فى الاكثر ـ لانه ذاتى ـ مقوما للاوسط» «فى الكبرى» گفته شود، صحيحتر است.
شيخ با كمال تعجب از سخنان برخى افراد مىگويد: شما در رياضيات كه متقنترين علوم است اگر فرض كنيد كه محمولِ نتيجه يعنى اكبر، از ذاتياتِ اوسط است و اوسط هم از ذاتياتِ اصغر است، ديگر چه نيازى به اثبات داريد. اگر ذاتيات همان مقومات مثل جنس و فصل هستند، ديگر نيازى به اثبات آنها نيست.
و تعجب ديگر اينكه: همان كسى كه گفته است هر علتى حد وسط قرار نمىگيرد، بلكه بايد علتى باشد كه از ذاتيات و مقومات موضوع باشد، خودش مثال به علت فاعلى زده است. چون در مثال وى، حائل شدن زمين بين ماه و خورشيد، حدّ وسط است و قمر حد اصغر است و تاريك شدنِ قمر، حد اكبر است. روشن است كه حيلولة الارض از ذاتياتِ قمر نيست و جنس و فصل آن محسوب نمىشود و ماده و صورتِ آن هم به شمار نمىآيد.
و تعجب بيشتر از كسى است كه مىگويد حد اكبر بايد از ذاتيات و مقومات اوسط باشد و بعد خودش مثال مىزند به اينكه زمين واسطه مىشود براى محو شدن نور ماه. و معلوم است كه واسطه شدن زمين، علتِ محو نور ماه است نه اينكه وساطت، متقوم به انمحاق نور ماه باشد. و اين وساطت، عارض خاصى براى ماه است كه حد اصغر است، نه اينكه مقوم آن باشد.
متن
و العَجبُ الآخرُ أنَّ المثال الّذى أوردَه هو قيامُ الأرضِ فى الوسطِ، و ذلك عِلةٌ لإنمحاقِ الضّوءِ