شرح برهان شفا - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣٦ - حاصل مطلب
وصف را بالضرورة داراست ولى انسان بالضروره سفيد نيست، ممكن است سفيد باشد و ممكن است به رنگ ديگرى باشد. حال اگر گفتيم «كلُّ ابيضَ فهو مفرقٌ لنور البصر» در كتاب برهان مقصودمان از اين قضيه، هر چيزى است كه مثل برف ضرورتاً متصف به سفيدى باشد. و چنين قضيهاى مناسب برهان است.
آنچه در كتاب برهان در عقدالوضعِ قضايا مهم است، دوامِ ذات نيست بلكه دوامِ وصف موضوع است. مثلا اگر فرض كنيم عنوانِ ذات موضوع برطرف شود اما عنوان وصفِ موضوع باقى باشد باز هم محمول براى آنْ ضرورى است. مثلا در قضيه «خرگوش سفيد، مفرّق نور بصر است» اگر خرگوش بميرد، مادام كه سفيدى آن باقى است، محمول را بالضرورة دارا مىباشد. و اين در جايى است كه وصفْ اعمّ از خود ذات باشد.
سخن قطبالدين رازى در بحث فوق
وى در ذيل عبارت «إذا قيل فى كتب البرهان» در اشاراتِ ابنسينا چنين مىنويسد:
«المراد بالضرورى فى كتاب القياس الضرورة الذاتية و فى كتاب البرهان ما يعمّ الضرورةَ الذاتية والوصفية، و هى التى نسبة المحمول فيها إلى الموضوع ضرورية مادام وصف الموضوع. و يجب أن يكون محمولات مقدمات البرهان ذاتية لموضوعاتها على احد الوجهين المذكورين فى اوّل الكتاب و هو أن يكون مقومة للموضوع او لا حقة له فى جوهره»[١]
حاصل مطلب
اگر ذاتِ برهان را در نظر بگيريم و بخواهيم ببينيم طبيعتِ برهان چه اقتضا مىكند، مىگوييم بايد مقدمات برهان ضرورتِ در صدق داشته باشند و الاّ نتيجه نيز ضرورىالصدق نخواهد بود. و قضيهاى كه ضرورت صدق دارد مىتواند شخصيه باشد، يا كليه يا جزئيه، ضروريه باشد يا ممكنه. امّا اگر مراد ما براهين علوم باشد، چون در براهين علوم به دنبال قضاياى شخصيه نيستيم بلكه به دنبال نتيجه و قضيهاى هستيم كه به طور كلّى ضرورت داشته باشد، لازم است كه مقدماتِ براهين علوم، شرايط پيشگفته را داشته باشند. البته تذكر يك نكته ديگر
[١] شرح اشارات، ج ١ (قسم المنطق) ص ٢٩٥، پاورقى