الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٤١٥
هر چه خواستيد از خلاف و عناد با أهل بيت رسول أمجاد كرديد و گمان شما آنست كه هيچ تقصير نكرديد در ظلم و جور با أولاد و أوصياى نبىّ المشكور آيا شما نميدانيد چه كرديد ، يعنى تا هنگام مكافات و پاداشت عمل هر يك شما از حقيقت ظلم و ستم خود جاهل و غافليد و نيز مقداد و أبى ذر و جمعى ديگر از مهاجر هر يك در أيّام خلافت أبو بكر حجّت بر او در باب ولايت أمير المؤمنين حيدر عليه السّلام از قول حضرت سيّد البشر تمام ظاهر كردند و أكثر در أيّام خلافت أبى بكر منكر ولايت او بودند و تا در حيات مستعار بودند باو بيعت ننمودند .
يا أبا الهذيل مرا خبر ده از آنكه أبو بكر بعد از تصاعد بمنبر حضرت خير البشر ميفرمود كه : إنّ لى شيطانا يعترينى فاذا رأيتمونى مغضبا فاحذرونى يا أبا الهذيل نه در كلام منظوم و منثور شما مذكور و مزبور و مشهور و منشورست كه أبو بكر در منبر شما را مطَّلع و مخبر بر جنون و زبونى عقل و فكر خود نمود و گفت من مجنون و از ورطهء عقل ذو فنون بيرونم آيا شما را رخصت و رواست كه مجنون را ولىّ حضرت بيچون و وصىّ رسول شافع * ( يَوْمَ لا يَنْفَعُ مالٌ وَلا بَنُونَ ) * نمائيد .
و نيز مرا اى أبو الهذيل العلَّاف خبر ده از قول عمر كه در منبر مىگفت كه :
انّى وددت أن أكون شعيرة في صدر أبى بكر .
يعنى : من آرزو داشتم كه يك موئى در سينهء أبو بكر ميبودم و بوطن در آن مكمّن ميداشتم و بعد از آنكه خلافت باو رسيد در منبر ميگفت كه انّ بيعتى لأبى بكر كانت فلتة وقى الله شرّها فمن دعاكم الى مثلها فاقتلوه .
پس بيان معنى اين دو كلام بر وجه نيكو سرانجام و انصرام نمائى كه عمر در يك موضع ميگويد كه : دوست دارم كه يك موى در سينه او باشم و در محلّ