الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٣٦٧ - بيان مكالمه هشام با عمرو بن عبيد در پيشگاه امام صادق ع
ايّها العالم اى مرد داناى كامل و اى فقيه فاضل ، من مرد غريبم و مسألهء بر من مشكل است و چون أوصاف فضل و كمال و معرفت و حال شما در أطراف و أكناف عالم كالشّمس في رائعة النّهار مشهور و آشكار است من بعد از استماع أحوال خير المآل شما خود را بهر حال بخدمت شما رسانيدم آيا مرا اذن هست كه مسألهء خود را سؤال نمايم ؟
عمرو بن عبيد گفت بپرس آنچه خواهى .
من گفتم : يا شيخ آيا چشم دارى ؟
عمرو گفت : اى پسر من اين چه قسم سؤالست و چگونه تو آنچه بينى و مشاهده ميكنى سؤال مينمائى ؟
من گفتم : يا شيخ مسألهء من اينست .
عمرو گفت : اى پسر هر چند سؤال مسألهء تو مثل مسألهء احمقان است امّا چون مشكل تو همانست سؤال كن .
من گفتم : آيا شما را چشم بينائى هست ؟
گفت : بلى گفتم : از اين چشم چه چيز مرئى و مشاهد شما است ؟
گفت : ألوان و أشخاص .
گفتم : آيا شما را أنف كه ادراك مشمومات نمايد هست ؟
گفت : بلى گفتم : باو چه ميكنى ؟
گفت : از او استشمام رائحه مينمايم .
گفتم : يا شيخ آيا با شما زبان گويا هست ؟