الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ١٩٦ - احتجاج على بن الحسين ع بر محمد بن الحنفيه در مورد امامت خويش
ميكنى و صفت فضل كلام بسكوت نميكنى چنانچه بيّن و ظاهر است .
از امام الباطن و الظَّاهر أبى جعفر محمّد بن علىّ الباقر عليهم السّلام مرويست كه : چون امام السّعيد الشّهيد أبى عبد الله الحسين عليه السّلام شربت شهادت چشيد محمّد بن الحنفيّه كسى بخدمت علىّ بن الحسين ( ع ) فرستاد و گفت : مرا حرفيست با تو كه بخلوت بايد گفت :
حضرت علىّ بن الحسين ( ع ) فرمود كه در هر زمانى كه اراده نمائى ميسّر است .
چون محمّد بن الحنفيّه بخدمت آن امام البريّه حاضر گرديد گفت :
يا ابن رسول الله رسول خدا صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ميدانى كه وصيّت و امامت را بعد از خود براى علىّ بن أبى طالب ( ع ) و بعد از علىّ براى حسن عليه السّلام و پس از آن براى پدرت حسين ( ع ) مقرّر گردانيده بود و الحال ، پدرت مقتول شده و او كسى را وصىّ خود نگردانيد و من عمّ تو و هم فرزند پدر توام چون من در سنّ از تو أقدم و بأمير المؤمنين على ( ع ) أقربم و تو در حداثت سنّ و جوانى ، پس بر تو اطاعت و متابعت من لازم است بايد كه با من منازعه در وصيّت و مخالفت در امامت نكنى .
حضرت علىّ بن الحسين ( ع ) فرمود :
يا عمّ اتّق الله و لا تدّع ما ليس لك بحقّ انّى اعظك ان تكون من الجاهلين . اى عمّ من بپرهيز بخدايتعالى و چيزى كه حقّ تو نباشد دعوى آن نكنى و من ترا وعظ و نصيحت ميكنم از آنكه مبادا از جاهلان گردى .
يا عمّ بدرستى كه پدرم صلوات الله عليه مرا وصىّ خود گردانيد و ولايت و امامت بمن سپرد پيش از آنكه متوجّه عراق گردد و نيز در هنگام شهادت