الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ١٢٨ - ذكر بيان احتجاج امام حسين عليه السّلام بر معاويه و توبيخ او بر قتل شيعهء أمير المؤمنين على عليه السّلام و بر مزاحمت بحال آن جمعى نيكو سرانجام ١٨٧
اسلام در آورد و دين اسلام را قوى گردانيد كه امروز تو و جمعى كه پيش از تو بودند بدعوى اسلام بساير أنام حكومت كردند و ترا باين مجلس كه الحال نشستهء صاحب سرير و حكومت گردانيدند .
و اگر على و أولاد او نبودندى شرف تو مثل شرف پدرت ميبود كه دو بار رحلت بغربت بواسطهء عسرت نمود الحال على از آن عسرت از شما رفع نمود و الَّا تو و پدرت و ساير بنو اميّه را دعوى ايالت و حكومت جايز و رخصت نبود .
بايد كه الحال نظر بنفس خود و بدين خود نمائى ، و نظر به امّت محمّد نبىّ الرّحمه كنى و نوعى نكنى كه وسيلهء تفرقهء اين امّت گردى .
و پرهيز از ايذا و آزار عترت آن حضرت نمائى و زنهار اين امّت را به فتنه ناندازى چه اعتقاد من آنست كه هيچ فتنه براى مردمان أعظم و أفخم از ولاية و ايالت تو بر ايشان نيست .
و من چون نظر بنفس و أولاد خود و امّت جدّم رسول صلَّى الله عليه و آله و سلَّم ميكنم و هيچ أمرى أفضل از جهاد با تو نميدانم .
و اگر با تو جهاد و قتال و جنگ و جدال نمايم البتّه آن محض قربة الى الله عزّ و جلّ و دفع شرّ تو از امّت حضرت خاتم الرّسل است .
و اگر ترك جهاد كنم مرا استغفار از گناه خود بحضرت واهب غفّار است و سؤال توفيق ارشاد و هدايت ارشاد اين امور از حضرت ربّ غفور مينمايم و ميگويم آنچه تو ميگوئى كه اگر من منكر تو گردم تو نيز منكر من گردى و اگر كيد با تو نمايم تو نيز كيد با من نمائى .
آيا رأى تو اى معاويه از روزى كه مخلوق و موجود گشتى بغير كيد و مكر با صالحان و مفلحان أمر ديگر بود .