الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٢٢٠ - احتجاج امام ع بر سالم غلام هشام در احوال قيامت
گردانيد و گفت : بيتى و در جاى ديگر فرمود : كه * ( نَفَخْتُ فِيه مِنْ رُوحِي ) * و أمثال اين بسيار است .
و از عبد الرّحمن بن عبد الله الزّهرى منقول و مرويست كه : در سالى كه هشام بن عبد الملك ارادهء حجّ بيت الله الحرام نمود در هنگام كه داخل مسجد الحرام ميشد تكيه بر دست غلام خود سالم نموده بود در آن حال ولىّ ايزد متعال حضرت محمّد بن علىّ بن الحسين بن علىّ عليهم سلام الله الواحد الفعّال در مسجد ايزد علَّام نشسته بود چون سالم آن امام أهل عالم را ديد در همان دم بمولاى خود گفت : يا أمير المؤمنين اين است محمّد بن علىّ بن الحسين ( ع ) .
هشام گفت : همين است كه أهل عراق مفتون و فدوى او باشد ؟
اى سالم بنزد او رو و بگوى أمير المؤمنين ميگويد كه چه چيز است آنكه مردم در روز قيامت و در وقت حساب و كتابت مشتغل بأكل و شرب آن گردند تا آن وقت كه در ميان ايشان حكم بجنان يا بدخول نيران شود ؟
چون سالم پيغام هشام بآن امام عليه السّلام رسانيد در همان ساعت آن امام الامّه باقبال و سعادت فرمود كه آن در وقت و زمانى است كه جنّ و بشر در آن محشر بأمر ايزد أكبر كه بر مثال فرضه زمين پاك بلا احجار كه در آن فواكه و أثمار عيون و أنهار بسيار ظاهر و آشكار باشد حاضر شوند و در آن مأكل و مشرب أكل و شرب نمايند تا آنكه ايزد وهّاب از كتاب و حساب فارغ گردد .
چون سالم بعد از استماع جواب امام ( ع ) بنزد هشام آمده پيغام او را مجاب گردانيد هشام ديد كه آن خلاصهء دودمان سيّد البشر در كلام برو