الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٧٠ - خطبه حسن بن على ع در مسجد كوفه در حضور معاويه و عامه مردم در بيان فضيلت اهل بيت
المحمود در غايت فصاحت و نهايت بلاغت مؤدّى نمود .
آنگاه فرمود كه : حضرت واجب الوجود هيچ نبىّ را مبعوث و موجود ننمود الَّا آنكه براى آن نبىّ وصىّ اهل بيت او مقرّر و معيّن نمود و نيز هيچ پيامبر نبود مگر آنكه او را از مجرمان و أهل طغيان و دشمنان بودند .
و حضرت أمير المؤمنين علىّ عليه السّلام بنصّ ايزد علَّام و حديث سيّد الأنام وصىّ حضرت نبىّ الاكرام بود و من پسر على ولىّ مهيمنام و تو پسر صخرى و جدّت حرب بود و جدّم حضرت رسول است ، و مادرت هند بود و مادرم فاطمه سيّدة نساء العالمين است ، و جدّهء من خديجهء كبرى و جدّهء تو نثيله است .
خداى عالم بر كسى كه ملامت حسب ما نمايد برو لعن و ذمّ نمود و آنكه به ريا يا كفر و شقاق تقديم نمايد و ما را در نام و نسب خمول فرمايد و در نفاق با أشدّاء ساير منافق بيحيا باشد لعنت ايزد تعالى برو باد و عامّهء حضّار كه در آن دم در مسجد نبىّ صلَّى الله عليه و آله و سلَّم بودند گفتند : آمين آمين .
معاويه از استماع آمين بغايت ملول و حزين گشته از منبر بزير آمده قطع خطبه نمود .
مروى و منقولست كه چون معاويه بعد از وفات أمير المؤمنين على ( ع ) بكوفه آمد بعضى از أرباب شقاق و نفاق با بعضى ديگر اتّفاق كرده گفتند كه حسن بن على ( ع ) چون خود را از ساير مردمان در رتبه و مكان بغايت عالى شأن ميداند بايد كه او را أمر كنى كه در منبر جايى كه شما در آن مقام قيام و آرام مينمائيد او يك پايه از آن پستر در منبر مقام گيرد و در مقام و مسكن شما بايستد بيقين چون شما أمر چنين نمائيد او را غم و ملال رسد و در بيان و مقال عاجز و