الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ١٧٤ - ذكردر بيان احتجاج زينب بنت أمير المؤمنين على عليه السّلام بر يزيد در هنگام كه آن باغى ايزد تعالى چوب بر دندانهاى سيّد الشّهداء عليه سلام الملك العلى ميزد در محضر
او اين بىادبى نسبت بسبط النّبيّ العربى سائح و صادر نميگرديد و مادرت بتو حامله نمىشد و پدرت سبب تولَّد تو در حينى كه تو در سخط خداى جبّار و خصم تو رسول ( ص ) مختار نميبود تا از تو اين عنود و جحود ظاهر نشدى .
آنگاه آن بضعهء ولىّ الله متكلَّم باين كلمات دعا و مناجات بحضرت قاضى الحاجات گرديد كه اللَّهمّ خذ بحقّنا و انتقم ممّن ظلمنا و احلل غضبك على من سفك دمائنا و نقض دمارنا و قتل حماتنا و هتك عنّا سدولنا .
بعد از آن گفت : يا يزيد كردى فعل خود را و نسوختى از اين شغل و فعل الَّا جلد خود را و خوار و ضايع نساختى مگر لحم جسد خود را و زود بود كه تو وارد برسول ( ص ) گردى يا آنچه از وزر دائم و خطيئت كه متحمّل تجشّم به واسطهء جور و ظلم و تعدّى و ستم پدرت بنبىّ الاكرام نمودى و هتك حرمت او و سفك دماى عترت او بلكه پارهء از گوشت بدن او قطع فرمودى و كسى را بقتل آوردى كه پريشانى اهل بيت رسول از او بجمعيّت و پراكندگى آن نيكوترين أنام بوجود وافر الجود آن سبط نبىّ الاكرام التيام پذيرفتى و انتقام از ظلمهء لئام و أخذ حقّ ايشان از دشمنان براى ايشان نمودى بايد كه تو مستقرّ به فرح و سرور بقتل آن نور ديده رسول ربّ غفور گردى .
آنگاه تلاوت اين آيت نمود كه : * ( وَلا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ الله أَمْواتاً ، بَلْ أَحْياءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ فَرِحِينَ بِما آتاهُمُ الله مِنْ فَضْلِه ) * .
اى يزيد كافى است ترا به آنكه خداى عالم در آن عالم ولىّ حاكم ، و رسول خصم تو ظالم بود و جبرئيل ظهير و معين أولاد رسول صلَّى الله عليه و آله و سلَّم باشد و زود معلوم شود كه ترا برانگيخت و بر رقاب مسلمين ممكَّن گردانيد .