الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٤٢
و اگر تو گوئى كه خلاف آنچه ذكر كردم يكى از آنها از آن ولىّ ايزد تعالى واقع شده است بدرستى و تحقيق كه دروغ ميگوئى .
و بنا بر حديث صدق مشحون رسول حضرت بيچون الكَّذاب لا آمننى از سلسلهء أهل ايمان از امّتان رسول آخر الزّمان تو برون خواهى بود .
و أمّا آنچه گفتى كه : شما طايفهء بنى اميّه را با بنى هاشم دعواى نوزده خون قتلى بدر از مشركان بنى اميّه است بدرستى و راستى كه خدا و رسول آن قوم شوم را مقتول گردانيدند .
و لعمرى و بعمرم قسم است كه جمعى از بنى هاشم كه نيز مقابله با رسول حضرت ربّ العزّت كردند در مرتبهء اوّلى نوزده نفر و بعد از آن در مرتبهء اخرى سه نفر مقتول شدند ، از ياران شما بنى اميّه نوزده نفر و وقت ديگر نيز نوزده نفر يك موضع كشته گشته در سقر مقرّ كردند سواى آن طايفه وخيم - العاقبه جماعت بسيار از بنى اميّه كه در أوقات ديگر مقتول شده در دركات سعير و سقر مكان و مقرّ گزيدند كه عدد آنها را بغير علَّام الغيوب كسى نداند و مجمل أحوال كثير الاختلال شما بنى اميّه آنست كه سيّد البريّات در أيّام حيات روزى در محضر بعضى از خواصّ أصحاب أنصار و مهاجر فرمود كه هر گاه فرزند وزغ بسى نفر رسند دست تسلَّط دراز كنند .
صاحب قاموس اللَّغه در كتاب خود نقل كرد كه وزغ عبارت از كسى است كه مفسد در بدن و در مذهب و عقل و معنى بود .
كلام سيّد الأنام و الله أعلم بحقيقة المرام آنست كه چون أولاد آن شخص كه متّصف باين صفات ذميمه باشد منتهى بسى نفر گردد ايشان مال خداى را متصرّف گشته خود را أرباب و دل و بندگان ايزد سبحان را خوار و ذليل و