الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٢٢
بگردانيد تا آنكه شما درين دارد دنيا مرتكب چيزى چندى كه حلال نيست بگرديد زيرا كه حقيقت أحوال بر حضرت واجب تعالى ظاهر و هويدا است .
و تو اى حسن با نفس خود ميگوئى كه من پسر أمير المؤمنين هستم و حال آنكه ترا عقل و رأى نيست بلكه عقل از تو مسلوب و تو در ميان قريش أحمق و معيوب ماندى و اين از شومى عمل پدر توست و ما ترا بواسطهء آن طلبيديم كه حقايق أحوال واقعهء تو و پدرت را گاهى بر تو ظاهر گردانيم و من بعد در محافل و مجالس سبّ تو و سبّ پدرت نمائيم و ترا قدرت و استطاعت ذكر عيب و كذب ما نيست زيرا كه ما بنى اميّه را حضرت حق سبحانه و تعالى از تمامى عيوب خلقيّه و خلقيّه منزّه و مبرّا گردانيد .
امّا آنچه در حقّ تو و پدرت بيان كرديم و قول شما را نسبت به دروغ و باطل نموديم اگر ما را در آن دعوى بر شما خلاف حقّ و بر شيوهء عدل و صدق ندانيد متكلَّم شويد و الَّا بيقين دانيد كه تو و پدرت شرّ خلق خداى تعالى و زبونترين همه برايا خواهيد بود .
امّا پدرت كه در پى آزار ما بود خداى تعالى او را مقتول گردانيد و شرّ او را از ما كفايت نمود و تو الحال در دست ما گرفتارى اگر خواهيم ترا به قتل آريم مختاريم و در كشتن تو در نزد خدا گناه و در پيش خلق الله عيب و تباه نيست .
بعد از آن عتبه بن أبى سفيان بتكلَّم در آمد و آنچه در أوّل سخنان خود مذكور و بيان نمود اينست كه بگفت :
يا حسن ( ع ) پدرت شريرترين قريش از براى أصناف قريش بود قطع أرحام اين أنام و سفك دماء اين أقوام نمود و تو نيز در سلك قاتلان مرتبط و