الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٩٤ - ذكر بيان احتجاج أمير المؤمنين حسن عليه السّلام بر جميع أنام كه بعد از مصالحهء او با معاويه بموجب رأى أنام و نسبت تقصير بآن حضرت در باب طلب حقّ ولايت و امامت نمودند
و جلّ ولادت آن حضرت مخفى و سخن مبارك ايشان را مختفى خواهند گردانيد تا بر گردن او بيعت ديگر نبود وقتى كه آن نهم از أولاد برادرم حسين ( ع ) كه پسر سيّد الامام است بيرون آيد و حضرت ربّ جليل عمر آن زبدهء نباير رسول جميل را در أيّام غيبت طويل گرداند و چون بحكم بيچون وقت ظهور و خروج آن حضرت رسد ايزد واحد آن قايم آل محمّد ( ص ) را بصورت جوان كمتر از سنّ چهل سال بود و ظاهر گرداند تا آنكه بر مردم ظاهر گردد كه خداى عالم بر همه چيز قادر و حاكم است .
از زيد بن وهب الجهنى منقول و مروريست كه : چون حسن بن على عليه السّلام مصالحه با معاويه نمود در مداين مردم شروع در مطاعن او نمودند و كار بجائى رسيد كه بخيمهء آن سرور ريخته غارت كردند ، حضرت امام - المؤتمن أبى محمّد الحسن ( ع ) از حركت آن جهول متوجّع و ملول گرديد در آن أثر من بخدمت آن سبط سيّد البشر مشرّف و مفتخر گشتم گفتم :
اى سيّد و سرور مردم از مصالحهء شما با معاويه در كما تحيّرند در آن باب شما بچه سبب صواب آن أمر را موجب ثواب دانستيد كه آن مختار و مستطاب شما گرديد و بر هيچ أحدى از بندگان حضرت مهيمن مجيد وجه اختيار صلح ظاهر و پديد نيست ؟
آن حضرت فرمود كه : و الله كه من معاويه را نسبت بخود بسيار بسيار بهتر از اين جماعت كه گمان ايشان آنست كه شيعهء منند ديدم زيرا كه اين جمع گندم نماى جو فروش و سره آراى خارج از صفت معرفت و هوش ارادهء قتل من نموده مال مرا بغارت و تاراج و أثقال مرا بنهب با كمال مسرّت و ابتهاج بردند .