الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٢٥٩ - احتجاج امام صادق ع بر عبد الملك زنديق
بر عالم حجّت نبود و أيضا جاهل را بر عالم كامل حجّت از روى فراست و عقل نيست .
اى برادر أهل مصر اين كلام از روى درك تمام از من بفهم ، آيا نمىبينى كه آفتاب و ماهتاب و ليل و نهار هر يك ايلاج در ديگر مينمايند و مدام باقى و مستدام نيستند بلكه هر يك آنها ميروند و مىآيند و گاهست كه شب و روز مضطرّند كه ايشان را مأوى و مكان نيست كه توانند از آن درگذرند ، و هر يك از ليل و نهار در غير وقت خود ظاهر و آشكار گردند .
پس اگر هر يك ايشان قدرت ميداشتند كه بيشتر از تقضّى ساعات خود بروند ميرفتند و مراجعت نميكردند و نيز اگر غير مضطرّ نباشند چرا شب و روز نشود و روز شب نگردد همه مضطرّند به أمر حضرت بيچون در سير و سكون .
و الله يا برادر أهل مصر بدرستى آنچه مردم آن را مذهب خود دانستند و گمان ايشان چنانست اين از أثر دهر است پس اگر ايشان را ببرد پس چرا ايشان را ردّ نكند و اگر ردّ كند پس چرا ايشان را نميبرد .
آيا نمىبينى كه آسمان مرفوع و زمين ساكن و موضوعست كه ممسك آسمان و زمين و حافظ اين دو مكان و مكين بىشبهه بيقين خالق و مدبّر آن و اين حضرت ربّ العالمين است .
چون آن زنديق اين سخنان از آن امام الانس و الجانّ استماع نمود بر دست مبارك ولىّ ايزد تعالى و تبارك ايمان آورد .
در آن هنگام حضرت امام جعفر الصّادق ( ع ) آن جديد الاسلام را به هشام سپرد و گفت : او را بمنزل و مقام خود مسكن و آرام داده تعليم آداب شرايع اسلام و تفهيم أركان أحكام سيّد الأنام نماى و مدام از أحوال او