الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ١٧
خلايق تصديق او فرمايند ، و هر گاه چنين باشد پس أمر و قول او روز به روز مرتفع و كارش بجائى از اين بزرگتر منتهى و مقرّر گردد و اگر در اين وقت كسى به نزد او فرستى و او را پيش خود حاضر گردانى و او را از آن دعوتى كه او و پدرش بآن بودند و هستند فرود آرى تا ما سبّ او و سبّ پدرش نمائيم و قدر او و قدر والدش را در نظرها صغير و حقير گردانيم و او را از آن دعوى متقاعد نموده باز داريم تا آنكه تصديق تو در أمر خلافت كند و من بعد دعوى خلافت و گزاف با تو نكند بهتر است .
معاويه گفت : اى ياران من از آن ميترسم كه حسن بن على عليه - السّلام قلَّادهها در گردن شما اندازد كه عار آن و ننگ و نار آن تا هنگام دخول قبر شما مستدام و برقرار ماند ، و الله بخداى عالم قسم است كه من هيچ وقت او را نديدم الَّا آنكه از ديدنش كراهيّت داشته آزار كشيدم و آنچه در عيب من مذكور گردانيده ازو درگذشته بخشيدم و اگر من كسى پيش او فرستم و او را حاضر گردانم آنچه او در حقّ ما و شما مذكور گرداند بر من لازم است آنچه شيوهء عدل و انصاف او باشد از شما ممضى و مجرى گردانم و حقيقت أحوال او و پدرش بر ما و شما ظاهرست از اين مقدّمه بگذريد و باعث رسوائى ما و خود مشويد .
عمرو بن العاص گفت : آيا ميترسى كه باطل حسن بن على عليه السّلام زيادتى را بر حقّ واضح جلىّ ما ، و مرض او زياده بر صحّت ما گردد .
معاويه گفت : ما از اين نميترسيم ليكن بر حقايق أحوال اين سلسله مطَّلعيم .
عمرو بن العاص گفت : البتّه همين ساعت كسى پيش حسن بن على