الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٦٠ - ذكر بيان مفاخرت حضرت امام حسن بن على عليه السّلام بر معاويه و عتبه بن أبى سفيان و مروان بن الحكم و مغيرة ابن شعبه و بر وليد بن عقبه ١٨٧
أصل اسلام و علم نبوّت و اكرام و احترام ايزد علَّام در سلسلهء آباء ، و أجداد عظام ماست در هنگامى كه فخر سر برافراشت ما را بر بالاى سر داشت و در وقتى كه عزّ و شرف و همّت بر منع طالبان ايشان داشتند و دست تطاول - نامنتشان اطاعت أمر نگذاشتند بلكه عزّ و شرف بوسيلهء ما معزّز و مشرّف شدند ما بحور زاخرهايم ، كه هرگز از جوش اعطاء و احسان نقصان انقطاع نداريم و ما كوهها و جبال بلند پايهء اقباليم كه هيچ كوه بلند را بر ما ترقّى و استعلا نيست زيرا كه ما معزّز و مكرّم و مرشد و هادى طوايف امم از أصناف بنى آدم به حكم حضرت ايزد عالميم .
چون آن ولىّ قادر بيچون كلام صدق التيام خود باين مقام رسانيد مروان تيره سرانجام تاب استماع سخنان امام الأنام نياورده گفت :
اى حسن ( ع ) تا چند باد در بينى خود اندازى و بمدح نفس خود پردازى ؟ هيهات يا حسن ( ع ) شما كجا و فخر و بزرگى ما بكجا .
و الله كه ما ملوك ساده و أعزّهء قادهايم .
يعنى : ما سيّد پادشاه و عزيزترين بزرگان أهل جهانيم تو خوشحالى بشرافت نسب و بكرامت حسب خود بما سادات قريش و عرب مينمائى چه عزّت شما مثل عزّت ما و فخر و مباهات شما مثل فخر حسب و نسب ما نيست .
آنگاه آن ضالّ گمراه شروع در انشاء اين أبيات عربيّه نمود .
شعر :
< شعر > شفينا أنفسا طابت وقورا فقالت عزّنا فيمن يلينا فابنا بالغنيمة حين ابنا فابنا بالملوك مقرّبينا < / شعر > امام حسن بن على عليه السّلام فرمود : كلام ايزد علَّام مملوّ و مشحون