الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٦٦ - خطبه حسن بن على ع در حضور معاوية و بزرگان اهل شام در بيان فضل اهل بيت
بعد از آن حسن بن على عليه السّلام را قسم بذات ايزد أقدس داد كه ساكت باشيد و با مغيره زياده ازين متكلَّم نگرديد لهذا آن حضرت ساكت شد مرويست كه روزى عمرو بن العاص بمعاويه التماس نمود كه كسى به خدمت حسن بن على عليه السّلام فرستد و او را بمسجد حاضر سازد و مأمور گرداند كه آن حضرت بمنبر رفته براى مردمان خطبه بخواند كه اميد است كه در هنگام بيان خطبه در ماند و آن را بفصاحت و بلاغت مؤدّى نگرداند ، و آن وسيلهء توبيخ و سرزنش آن ولىّ عزّ و جلّ در آن محفل گردد .
معاويه نيز استدعاى آن عادى بو الفضول را مرعى و مبذول داشته و كسى بطلب آن نور ديدهء بتول و سبط الزّكى الرّسول مرسول داشت چون آن پسنديدهء ايزد أكبر در آن أثر كه أكثر أعيان عزّت با قبايل بالتّمام و رؤساء شام در آن هنگام در مسجد مقام و آرام داشتند حاضر شد .
معاويه گفت : يا با محمّد چون أعيان شام آوازهء فصاحت و بلاغت أهل بيت نبىّ الاكرام عاليشأن شنيده استدعا مينمايند كه بمنبر رفته خطبه مشتمل بر حمد ايزد قادر و نعت سيّد البشر مؤدّى گردانيد بايد كه التماس ايشان را مقرون باجابت سازى و آن جماعت را از التماس كه دارند محروم نسازى .
در ساعت آن امام الامّه باقبال و سعادت قد مبارك برافراشت و مدارج و معارج منبر را بيمن قدوم ميمنت لزوم خود بياراست و بعد از أداء حمد و سپاس واجب الوجود و بيان نعت و ستايش نبىّ المحمود گفت :
ايّها النّاس اى معشر مردمان هر كه مرا بشناسد پس عارف و شناسا و عالم و داناست بحقايق أحوال من و آنكه مرا نداند بايد كه بداند كه من حسن بن على بن أبى طالبام كه ابن عمّ رسول أنام و اوّل مسلمانان در