الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٢٨٥ - احتجاج امام صادق ع بر زنديق
كه رئيس الحكماء و استاد همه بود و جالينوس كه حكيم فيلسوف بود مردند مىبايست كه هر يك بكمال پيرى رسيد بينى و بصر ايشان بغايت باريك گشتى و چون هر يك بساحت مرگ نزول نمودند موت از ايشان دفع نشد و نتوانستند كه حفظ نفسشان و نظر بآنچه موافق بود نمايند .
بسا مريضى كه از علاج معالج مرض او زياده شدى و بسا از طبيبان عالم بصير و معالجان دانا و خبير بود بدردها و ماهر بعلَّتها كه مردند و پى به معالجه نفس خود نبردند ، و بسا جاهل بطبّ و بىخبر از علم و آداب كه بعد از آن طبيب ماهر زمان بسيار بحيات مستعار باقى پايدار بودند پس آن طبيب را نفع بعلم طبّ حاصل نشد در هنگام انقطاع مدّت حيات و أمل و انفصام زمام زندگى و حضور أجل و اين جاهل طبّ را با بقاء مدّت حيات و تأخير أجل هيچ نوع آزار و ضرر از جهل نرسيد .
بعد از آن حضرت امام الأنام ( ع ) فرمود : كه أكثر اطبّاء ميگويند كه أنبياء و رسل عالم بعلم طبّ و عمل آن نبودند بنا بر قول ايشان و بر قياس زعم آن طايفه انبيا را چه احتياج بعلم طبّ است .
چه ايشان حجج خداى منّان بر خلقان و امناء حضرت رحيم الرّحمن در زمين و زمان و خازنان علم و عرفان و وارثان حكمت ايزد سبحان و هاديان به سوى واحد ديّان و داعيان همگى و تمامى بندگان بطاعت حضرت قادر بىامتناناند و من أكثر اطبّا را يافتم كه ببلاياى مذهب خود گرفتارند و منكر - سبيل أنبياء و تكذيب كتب منزله بآن أعيان از حضرت ايزد تعالى بودند و وجه زهد من از طبّ ايشان و عدم رغبت من بحاملى آن همين است .
زنديق گفت : يا أبا عبد الله عليه السّلام تو چون تزهّد نمائى و رغبت به