الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٤١٢
نسوان رسول حضرت واهب منّان بنمائيم همگى و تمامى نسوان نيست كه ميراث مستحقّاند ؟ ، پس هر يك از عايشه و حفصه نه يك از هشت يك ميراث دارند و آن در هنگام تقسيم آن مكان شبر در شبر يا كمتر از آن است پس چگونه آن دو مرد در آن مكان در حصّه و سهم دختران مدفون باشند مع هذا آن مكان مشاع و غير مقسوم است و ديگر آنكه چگونه است كه عايشه و حفصه از رسول ميراث برند و فاطمه بنت رسول الله صلَّى الله عليه و آله و سلَّم از ميراث آن - حضرت ممنوع است .
أبو حنيفه بعد از استماع اين سخنان از فضّال بن حسن بن الفضّال گفت : اى ياران اين شخص را از پيش من دور كنيد كه اين رافضى خبيث بلكه از أعيان ايشان است .
حكايت كنند از أبى الهذيل العلَّاف كه گفت : من در وقتى از أوقات ايّام مسافرت داخل رقّه گشتم بمن گفتند كه در دير زكن مجنون نيكو كلام ، بلكه شخصى پاكيزه سرانجام است مرا شوق ملاقات او دريافت قصد ملازمت او كردم و چون بخدمت او رسيدم مرد پير نيكو منظر بنظر من درآمد كه بر روى بالش راحت عزلت استراحت نموده سر و ريش را شانه ميكند نزديك رفتم و سلام كردم جواب سلامم از روى عزّت و احترام داد و گفت اى مرد از كجائى ؟
أبو الهذيل گويد كه : گفتم از أهل عراق عرب .
شيخ گفت : نعم أهل طرف و أدب .
آنگاه گفت : از كدام عراق ؟
گفتم : از أهل بصره .