الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٢٥
ليكن پدرت در عمل قتل عمر ساعى بود تا آنكه بشركت بعضى قوم او را بقتل رسانيد ، و چون خلافت بعثمان رسيد باز پدرت شروع در طعن او نمود و چندان سعى در آن مقدّمه بحيّز ظهور رسانيد كه او را نيز مقتول گردانيد .
خلاصهء كلام آنكه پدرت شريك خون خلفاى ثلاثه بلكه خود ساعى ، و جاهد در آن بودند پس پدرت أمير المؤمنين على را در نزد ربّ العزّت چه قدر منزلت باشد .
يا حسن اين معنى بر همگنان ظاهر و بيّن و لايح و روشن است حضرت ايزد مهيمن ولايت و سلطنت خون را از براى ولَّى مقتول در كتاب كه منزل به خاتم الرّسل است مقرّر و معيّن گردانيد ولىّ مقتول بغير حقّ يعنى عثمان معاويه است ، پس اگر او تو را و برادرت را در عوض خون عثمان به قتل رساند از روى حقّ ميتواند .
و الله بخداى عالم مرا قسم است كه خون عثمان كمتر از خون على نيست و خون على را مزيدى بر خون عثمان بىشبهه و گمان نيست و خداى تبارك و تعالى در اين عالم براى شما بنى هاشم نبوّت و ملك را جمع با هم ننمود بعد از آن ساكت ماند .
و چون ولىّ حضرت ذو المنن و امام المؤتمن أبى محمّد الحسن عليه السّلام كلام نافرجام أرباب لئام استماع نمود و بتكلَّم در آمد ، نخست زبان معجز نشان به حمد و ستايش و شكر بىاعداد و احصايش ايزد منّان گشوده گفت :
سپاس بىقياس و ستايش فوق از حدّ احساس خداوندى را سزا و در خور است كه أوّل شما را بأوّل هادى ما مهتدى گردانيد ، و گمراه آخر شما را