الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٢٣٦ - احتجاج امام باقر ع بر سالم در امر امير المؤمنين ع
مرويست كه سالم روزى بخدمت حضرت امام الأنام أبو جعفر ( ع ) آمد و گفت : من بخدمت شما بواسطهء آن آمدم كه با شما در باب اين مرد متكلَّم گردم .
آن حضرت پرسيد كه در حقّ كدام مرد ؟
سالم گفت : در شأن علىّ بن أبى طالب ( ع ) .
امام محمّد باقر ( ع ) گفت : در امور على ( ع ) حرف دارى ؟
گفت : نه ، در باب آنكه على بعد از فوت نبىّ در حداثت سنّ جوانى بود و مشايخ در سنّ كمال در خدمت رسول واهب متعال بودند .
أبو جعفر عليه السّلام فرمود كه تو بايد نظر از روى تدبير و تفكَّر نمائى به آنچه بتو رسيد از روايت روات ثقات از آباى ايشان چنانچه در نزد تو مستّقر و عيانست .
بعد از آن آن ولىّ ايزد سبحان نسبت ايشان را بوضوح تمام بيان - نمود و فرمود كه : يا سالم آيا بتو رسيد كه در أيّام حيات سيّد المرسلين آن رسول ايزد غفّار سعد بن معاذ را برايت أنصار بجهت فتح خيبر بجنگ مرحب نابكار كه در شجاعت و شهامت مشهور روزگار بود فرستاد سعد مكسور و منهزم بخدمت رسول صلَّى الله عليه و آله و سلَّم مراجعت و معاودت نمود .
روز ديگر كه بنا شد صبح أنور از مشرق منوّر سر بدر كرد حضرت پيغمبر جليل القدر عمر بن الخطَّاب را با رايت مهاجر بصوب خيبر مرسل گردانيد ، سعد بعد از آنكه جنگ با كفّار خيبر كرده بود شكست خورده و زخم برداشته ، و گريخت .
امّا عمر بدون حرب و جنگ با مرحب سردار أهل خيبر بد دل شده و