الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٥٧
را از شنار و عار كه بموجب حكم ايزد غفّار براى ايشان و اشرار ثابت و برقرار است تا روز قيامت مملوّ موقّر گردانم .
آنگاه آن ولىّ الله روى بمجلس آن جماعت آورد چون بآن مكان رسيد آن طايفهء وخيم العاقبه را بر همان صفت اجتماع ديد الَّا آنكه مروان نيز در آن مجلس نيران نشان حاضر گرديد .
حضرت امام السرّ و العلى متوجّه آن شقى رئيس أهل عصيان نشد ازو در گذشته به بالاى سرير كه معاويه با عمرو بن العاص در آن متمكَّن بودند آن حضرت بسعادت و اقبال در آن سرير مستقرّ گرديد .
آنگاه روى مبارك بمعاويه آورده فرمود : كه باز كرّة ثانيه كسى بطلب من چرا فرستادى ؟
معاويه گفت : من كسى نزد شما نفرستادم مروان اين سخن بخدمت شما مرسل گردانيد .
در آن حال مروان گفت : يا حسن عليه السّلام تو مردان قريش را سبّ و شتم مينمائى ؟
امام المؤتمن أبى محمّد الحسن ( ع ) روى مبارك بآن دشمن ايزد مهيمن آورده فرمود : تو چه ميخواهى ؟
مروان گفت : و الله كه من سبّ پدرت و سبّ اهل بيت شما مينمايم به نوعى كه عبيد و اما قريش به آن غنا و سرود با دف و رود نمايند .
حسن بن على عليه السّلام فرمود كه : يا مروان من سبّ تو و سبّ پدر تو نمىنمايم ، زيرا كه عزّ و جلّ لعن تو و لعن پدرت و اهل بيت تو و ذريّت تو تا روز قيامت از لسان نبىّ الرّحمه نمود .