الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٤٦
يعنى : مدام كلام ناتمام كفرهء لئام به پستى مقام گيرد و كلام صدق التيام ايزد علَّام بدرجهء عليا و ذروهء أعلا مسكن و آرام گزيند لهذا مقصد و مرام شما لئام بىسرانجام ماند .
امّا آنچه در باب عثمان مذكور كردى كه علىّ بن أبى طالب عليه السّلام در قتل او ساعى بودند .
اى بىحياء و بيدين اى محروم از شرف اسلام و شفاعت سيّد المرسلين اوّل تو آتش سوزان براى عثمان افروختى و چون خاطرت را جمع كردى كه او را بآن نيران سوختى بعد از آن بجانب فلسطين گريختى و متربّص و منتظر نشستى و چون خبر قتل او بتو رسيد خوشحال گشتى و خود را بمعاويه بستى بلكه نفس خود را بحبس معاويه محبوس ساختى .
اى خبيث تو دين خود را براى تحصيل دنياى غير فروخته سرمايهء آخرت در باختى و كارى كه براى نفع عقبى بود سرانجام نشناختى * ( ذلِكَ هُوَ الْخُسْرانُ الْمُبِينُ ) * .
و من ترا ملامت ببغض و عداوت اهل بيت النّبوه و معاتب بر عدم محبّت و مودّت اين سلسلهء گرامت نمىنمايم زيرا كه بر حقايق أحوال كثير الاختلال تو من جميع الوجوه واقف و عالمم و ميدانم كه تو دايم دشمن لايم بنى هاشم در أيّام جاهليّت و اسلام بودى و هفتاد بيت هجو سيّد عالم محمّد النّبىّ صلَّى الله عليه و آله و سلَّم نمودى و چون خبر شعر أبتر تو بسمع جناب پيغمبر جليل القدر رسيد .
آن نبىّ المحمود فرمود كه : بار خدايا من مطَّلع بشعر نيستم و بيقين مرا سزاوار و درخور نيست كه شعر گويم ليكن اى مهيمن اميدوارم كه به عدد