الاحتجاج - ترجمه غفاری - الطبرسي، أبو منصور - الصفحة ٣٥٩ - احتجاج امام صادق ع بر شامى در امر خلافت و احتجاج اصحاب آن حضرت با او
پس آنگاه آن ولىّ الله بمن گفت : يا يونس بيرون رو و هر كه را از متكلَّمين بيابى او را داخل اين منزل گردان من غير تراخى و مهل من حسب الأمر آن سرور چون از محلّ و منزل آن ولىّ عزّ و جلّ بيرون رفتم حمران بن أعين كه حسن الكلام و عالم و محمّد بن نعمان أحول كه مرد متكلَّم بودند و هشام بن سالم و قيس الماصر كه اين دو نفر نيز از متكلَّمان آن عصر بودند .
امّا قيس چون تعليم علم كلام از حضرت علىّ بن الحسين عليهما الصّلوة و السّلام گرفته لهذا در كلام أحسن و أعلم از تمام بود حاضر يافتم بعد از تبليغ پيام آن امام الأنام ( ع ) ايشان را داخل منزل آن سلالهء سيّد الرّسل - گردانيدم و آن حضرت در آن وقت در خيمهء خود در طرف جبل در راه حرم تشريف داشتند و آن چند روز پيش از احرام و اتيان مناسك حجّ بيت الله الحرام بود چون ما با ياران بمجلس بهشت قرين ارم تزيين آن امام الثّقلين درآمديم آن سرور سر مبارك از خيمه بدر كرد ما بعد از عرض نيكو بندگى و اداء عبوديّت و سر افكندگى ناگاه ديديم كه در عقب آن سرور شتر در پس خيمهء مخبى است ، گفت : هشام و ربّ الكعبه كه حضرت امام الجنّ و البشر ما را بواسطهء تحقيق أمر و خير طلب داشت .
يونس گويد كه ما را گمان چنان بود كه هشام مردى از أولاد عقيل بن أبى طالب باشد زيرا كه آن عبد صالح ايزد علَّام شديد المحبّه بحضرت أبى عبد الله عليه السّلام بود كه ناگاه هشام بن الحكم وارد بخدمت آن امام اكرام گشت و در ميان ما كسى بجز أكبر و أسنّ از او نبود و أوّل كسى كه خطَّ لحيهء او نمود او بود .
يونس گويد كه : حضرت أبى عبد الله عليه سلام الملك المجيد چون او